تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 102

مساهمون:

ص١٠٢
« ايمان نمىآورند » . « 1 » در روايتى آمده است : « هرگاه طرفداران ابليس گردهم آيند ، خاور و باختر را پر كنند » . از اين قبيل نصوص بسيار زياد است . شيعه مىگويد : جانشين پيامبر كاملا همانند پيامبر است ؛ يعنى خدا او را برمىگزيند و او را در ميان بندگانش جانشين خود قرار مىدهد ، نه اين‌كه مردم او را برگزينند و با او بيعت كنند و او را به نفع يا به ضرر خود بر ديگران مقدّم بدارند ؛ چه ، اگر مردم چنين كنند ، او پادشاه مردم است ، نه جانشين پيامبر خدا . امّا رهبر طراز اوّل دينى ( مرجع تقليد ) از ديدگاه شيعه كسى است كه از ويژگىهايى كه صاحب شريعت آنها را بيان كرده ، برخوردار باشد ، نه اين‌كه مردم او را انتخاب كنند يا حاكمى از حكّام دنيوى او را برگزيند . اين امر اصلا امكان ندارد ، مگر مىتوان شهوت‌پرستان و هوس‌بازان را امين دين خدا قرار داد ؟ و اگر چنين باشد ، پس پيامبران و فرستادگان الهى را نيز آنها بايد برگزينند و براى خدا حكم صادر كنند و او را مجبور سازند كه آنان‌را به رسميّت بشناسد . . . خدا بسيار بالاتر از آن چيزهايى است كه ستمكاران به او نسبت مىدهند . از سخنان فوق ، چنين نتيجه مىگيريم كه جانشين پيامبر ، تنها كسى است كه از سوى پيامبر دربارهء او نص وارد شده باشد . همچنين ، مرجع عالى دينى كسى است كه داراى خصوصياتى باشد كه در دين بدان‌ها تصريح شده باشد . بنابراين ، اگر كسى مقام خلافت را برعهده گيرد ، بدون آن‌كه نصى دربارهء نام او وارد شده باشد يا آن‌كه مقام مرجعيّت را در دست بگيرد ، بدون آن‌كه نصى دربارهء خصوصيات و ويژگىهاى او آمده باشد ، بر خدا و پيامبرش دروغ بسته است و هركس دروغ بگويد زيان خواهد ديد . وانگهى ، هر قضيّه‌اى ، خواه دربارهء خلافت ، خواه دربارهء مرجعيّت و خواه دربارهء
هامش
( 1 ) . يس ( 36 ) آيهء 7 .