تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح حديث جنود عقل و جهل ( موسوعة الإمام الخميني 49 ) ( فارسى ) — صفحة 87

مساهمون:

ص٨٧
و خسران و حسرت ، بلكه تعجّب و حيرت در آن است كه همان فطرتى كه بُراق سير اولياء است به معراج قُرب حضرت بارى - جلّ و علا - و سرمايهء وصول آنها است به كمال مطلق ، همان ، انسانِ سرخود را به نهايت شقاوت و بُعد از ساحت قدس كبريا رساند ، و اين بالاترين خسران‌ها است ؛ چنانچه حق تعالى فرمايد :
وَ الْعَصْرِ * إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِي خُسْرٍ
« 1 » . چه خسرانى بالاتر از اين‌كه انسان سرمايهء سعادت ابدى را خرج در راه تحصيل شقاوت ابدى كند و آنچه را كه حق‌تعالى به او داده كه او را به اوج كمال رساند ، همان ، او را به حضيض نقص كشاند ؟ ! اى انسان بىچاره ! چه حسرتى خواهى داشت آن روزى كه پردهء طبيعت از چشم برداشته شود و معاينه كنى كه آنچه در عالم قدم زدى و كوشش كردى ، در راه بىچارگى و شقاوت و بدبختى خودت بوده و راه چاره و طريق جبران نيز مسدود شده و دستت از همه جا كوتاه ! نه راه فرار از سلطنت قاهرهء الهيه -
يا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنْفُذُوا مِنْ أَقْطارِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ فَانْفُذُوا
« 2 » - و نه راه جبران نقايص گذشته و عذرخواهى از معاصى الهيه
آلْآنَ وَ قَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ
« 3 » . اى عزيز ! اكنون تا حجاب‌هاى غليظ طبيعت ، نور فطرت را به‌كلى زائل نكرده و كدورت‌هاى معاصى صفاى باطنى قلب را به‌كلى نبرده و دستت از دار دنيا - كه
هامش
( 1 ) - « سوگند به زمان به‌درستى كه آدمى در خُسران است » . ( العصر ( 103 ) : 1 - 2 ) ( 2 ) - « اى گروه جنّيان ، و آدميان اگر مىتوانيد كه از كناره‌هاى آسمان‌ها و زمين بيرون رويد ، برويد » . ( الرحمن ( 55 ) : 33 ) ( 3 ) - « آيا اكنون ؟ در حالى كه تو پيش از اين عصيان كردى و از مُفسدان بودى » . ( يونس ( 10 ) : 91 )