و پر واضح است كه سلطنت مطلقه ، از سنخ سلطنتهاى دنياوى مجازى ، بلكه اخروىِ محدود نيست ، بلكه سلطنت الهيه ، سلطنت مطلقه ، و انسان ، طالب سلطنت الهيه و علم و قدرت الهى است ، و پديدآرندهء خود را خريدار « 1 » است ، و دل هر ذرّه را كه بشكافند ، آفتاب جمال حقيقت را در ميانش بينند « 2 » .
پس جميع شرور - كه در اين عالم از اين انسان بيچاره صادر شود - از احتجاب فطرت ، بلكه از فطرت محجوبه است ، و خود فطرت به واسطهء اعتناق و اكتناف آن به حجابها ، شرّيت بالعرض پيدا كرده و شرير شده است بعد از آنكه خيّر ، بلكه خير بوده .
و اگر اين حجابها [ ى ] ظلمانى ، بلكه نورانى ، از رخسار شريف فطرت برداشته شود و فطرة اللَّه به همانطور كه به يد قدرت الهى تخمير شده ، مخلّى به روحانيت خود باشد ، آن وقت عشق به كمال مطلق ، بىحجاب و اشتباه ، در او هويدا شود و محبوبهاى مجازى و بتهاى خانهء دل را درهم شكند و خودى و خودخواهى و هر چه هست ، زير پا نهد و دستاويز دلبرى شود كه تمام دلها - خواهى نخواهى - به آن متوجه است و تمام فطرتها - دانسته يا ندانسته - طلبكار اويند ، و صاحب چنين فطرت ، هر چه از او صادر شود ، در راه حق و حقيقت است ، و همه راه وصول به خير مطلق و جمال جميل مطلق است ، و
هامش
( 1 ) - اقتباس است از اين بيت حكيم نظامى :« همه هستند سرگردان چو پرگار * پديد آرندهء خود را طلبكار »( خمسهء نظامى گنجوى ، خسرو و شيرين ، ص 91 )
( 2 ) - اشاره است به اين بيت از ترجيع بند هاتف اصفهانى :« دل هر ذرّه را كه بشكافى * آفتابيش در ميان بينى »( ديوان هاتف اصفهانى ، ص 50 )