تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح حديث جنود عقل و جهل ( موسوعة الإمام الخميني 49 ) ( فارسى ) — صفحة 83

مساهمون:

ص٨٣
دارد ، در اصلِ عشق به كمال ، فرق ندارند ، لكن هر يك تشخيص كمال را در آن منظور خود دارند . و اين اختلاف و تشخيص ، از احتجاب فطرت است ؛ زيرا كه اين خطاء در مصداق محبوب است و اين ، از عادات و اطوار مختلفه و تربيت‌ها و عقايد متشتّته پيدا شده و هر يك به اندازهء حجاب خود ، از محبوب مطلق خود ، محجوب است ، و هيچ يك از اينها آنچه را كه دلباختهء اويند و دنبال آن مىروند و نقد عمر در راه آن صرف مىكنند ، محبوب آنها نيست ؛ زيرا كه هر يك از اين امور ، محدود و ناقص است ، و محبوب فطرت ، مطلق و تامّ است ، و از اين جهت است كه آتش عشق آنها به رسيدن به آنچه به آن متعلّقند ، فرو ننشيند . چنانچه اگر سلطنت يك مملكت را به يكى دهند كه عشق به سلطنت داشت و گمان مىكرد به رسيدن به آن ، مطلوب حاصل است و آرزويى ديگر در كار نيست ، چون به آن محبوبِ خيالىِ مجازى رسيد ، سلطنت مملكت ديگر طلب كند و چنگال عشقش به مطلوب ديگرى بند شود ، و اگر آن مملكت را بگيرد ، به ممالك ديگر طمع كند ، و اگر تمام بسيط ارض در تحت سلطنت و قدرت او آيد و احتمال دهد كه در كُرَوات ديگر ، ممالكى هست از اين‌جا وسيع‌تر و بالاتر ، آرزوى وصول به آن كند ، و اگر جميع عالم مُلك را در تحت سيطرهء خود درآورد و از عالم ملكوت خبرى بشنود - ولو مؤمن به آن نباشد - آرزو كند كه كاش اين خبرها كه مىدهند و اين سلطنت‌ها و قدرت‌ها كه مىگويند راست بود و من به آنها مىرسيدم ! پس معلوم شد كه عشق ، متعلّق به سلطنتِ محدوده نيست ، بلكه عشقِ سلطنت مطلقه در نهاد انسان است ، و از محدوديت ، متنفّر و گريزان است و خود نمىداند .