فصل دوم در توضيح و تشريح اين مقصود است
بدانكه از براى قلب ، كه مركز حقيقت فطرت است ، دو وجهه است : يكى :
وجهه به عالم غيب و روحانيت ، و ديگر : وجهه به عالم شهادت و طبيعت .
و چون انسان وليدهء عالم طبيعت و فرزند نشئهء دنياست - چنانچه آيهء شريفهء :
فَأُمُّهُ هاوِيَةٌ
« 1 » نيز شايد اشاره به آن باشد - از به دو خلقت در غلاف طبيعت تربيت شود و روحانيت و فطرت در اين حجاب وارد شود و كم كم احكام طبيعت بر آن احاطه كند ، و هر چه در عالم طبيعت رشد و نماى طبيعى كند احكام طبيعت بر آن بيشتر چيره و غالب شود . و چون به مرتبهء طفوليت رسد با سه قوّه ، همآغوش باشد كه آن ، قوّهء شيطنت ، كه وليدهء واهمه است ، و قوّهء غضب و شهوت مىباشد . و هر چه رشد حيوانى كند ، اين سه قوّه در او كامل شود و رشد نمايد و احكام طبيعت و حيوانيت بر آن غالب شود ، و شايد كريمهء شريفهء :
لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ * ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلِينَ
« 2 » اشاره باشد به نور اصلى فطرت كه تخمير به يد قدرت حق تعالى شده و آن
« أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ »
است ؛ زيرا كه بر نقشهء كمال مطلق و جمال تام است ، و ردّ به
« أَسْفَلَ سافِلِينَ »
اشاره به اين احتجاب به طبيعت ، كه اسفل سافلين است ، باشد ، و چون اين احتجابات و ظلمات و كدورات بر نفس ، غالب و چيره است - و كم اتفاق افتد
هامش
( 1 ) - « جايگاه او [ كسى كه ميزان اعمالِ وى خفيف باشد ] جهنَّم است » . ( القارعة ( 101 ) : 9 )
( 2 ) - « هر آينه به تحقيق ، آدمى را در نيكوترين اعتدالى آفريديم ، آنگاه او را به پايينترينمرتبهء فروتران گردانيديم » . ( التين ( 95 ) : 4 - 5 )