خير و سعادت مطلقه است كه در كانون جميع سلسلهء بشر ، از سعيد و شقى ، و عالم و جاهل ، و عالى [ و ] دانى ، مخمّر و مطبوع است ، و اگر در تمام سلسلهء بشر ، انسان تفحّص و گردش كند و جميع طوايف متشتّته و اقوام متفرقه در عالم را تفتيش كند ، يك نفر را نيابد كه به حسب اصل جبلّت و فطرت ، متوجه به كمال و عاشق خير و سعادت نباشد .
و مقصود از فطريات ، امورى است كه بدين مثابه باشد و از اين جهت ، احكام فطرت از ابدهِ بديهيات و از اوضح واضحات خواهد بود ، و اگر چيزى چنين نشد از فطريات نخواهد بود .
و ديگرى از آن دو فطرت ، كه سِمَت فرعيت و تابعيت دارد ، فطرت تنفّر از نقص و انزجار از شر و شقاوت است كه اين مخمّر بالعرض است ، و به تبعِ آن فطرت عشق به كمال ، تنفّر از نقص نيز مطبوع و مخمّر در انسان است ، و ما پس از اين ، شرحى از اين باب مذكور مىداريم .
و اين دو فطرت كه ذكر شد ، فطرت مخمورهء غير محجوبه است كه محكوم احكام طبيعت نشده و وجههء روحانيت و نورانيت آنها باقى است ، و اگر فطرت متوجه به طبيعت شد و محكوم به احكام آن گرديد و محجوب از روحانيت و عالم اصلى خود شد ، مبدأ جميع شرور و منشأ جميع شقاوت و بدبختىهاست كه تفصيل آن بيايد .
پس مقصود از خير - كه وزير عقل است و جميع جنود عقليه در ظلّ توجه و تصرف آن است - فطرت مخمورهء متوجه به روحانيت و مقام اصلى خود است ، و از شر - كه وزير جهل ، و همهء جنود جهل از طفيل آن است - فطرت محكومهء طبيعت و محجوبه به احكام آن است .
شرح حديث جنود عقل و جهل ( موسوعة الإمام الخميني 49 ) ( فارسى ) — صفحة 79
مساهمون: السيد الخميني
ص٧٩