فصل چهارم در بيان آنكه « صبر » از جنود عقل و از لوازم فطرت مخموره است و « جزع » و بىتابى از جنود جهل و لوازم فطرت محجوبه است
بدانكه چون فطرت اصليهء انسانى بر حبّ كمال و جمال است و خداخواه و خدابين است ، پس آنچه از واردات بر او وارد شود از جانب خدا - گرچه به حسب طبيعت ناگوار باشد - اظهار جزع نكند و جزع از واردات حق را عيب شمارد ، و چون محتجب به حجب نفسانيهء طبيعيه شد و زنگار خودبينى و خودخواهى مرآت قلب او را فراگرفت ، بر واردات بىتابى و جزع كند و از فقدان مطلوبات طبيعيه ناشكيبايى نمايد .
رجل روحانى كه به فطرت اصليهء خداداده باقى باشد ، صبر و ثبات در هر چيز كند ، و عنانگسيختگى ننمايد و قوّت روح او بر مطلوبات طبيعت چيره شود و دست و پاى خود را در پيشآمدها گم نكند ، و چون از حبّ دنيا و نفس وارسته است ، فقدان آنها او را نلرزاند ؛ چه كه تمام لغزشها از حبّ دنيا و نفس ريشه مىگيرد .
و مبدأ اصلى احتجابات ، احتجاب به حُجب دنيا و نفس است ، و حُجب ظلمانيه - كه در حديث شريف وارد است « 1 » - همان حُجب دنيا و نفس است .
پس ، فطرت كه حبّ به كمال مطلق دارد ، چون محتجب به حجاب طبيعت و نفس شد ، كمال را در مطلوبات طبيعيه و نفسانيه پندارد و براى فقدان آن جزع
هامش
( 1 ) - ر . ك : بحار الأنوار ، ج 55 ، ص 42 - 44 ، « كتاب السماءِ و العالم » ، باب 5 ، حديث 3 ، 5 و 10 - 12 .