تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح حديث جنود عقل و جهل ( موسوعة الإمام الخميني 49 ) ( فارسى ) — صفحة 423

مساهمون:

ص٤٢٣
تبعيت غير او است ؛ چنانچه سابقاً بيان آن شده است « 1 » . و چون فطرت به حالت اصليه خود باشد ، و محتجب به احتجابات طبيعت نشده باشد ، خودسرى و خودرأيى در امور نكند و صبغه نفسانيه به‌خرج ندهد ، و به واسطه سلامت فطرت تسليم حق شود و مَثَل قلبش مَثَل آينه [ اى ] گردد كه جانب نورانى آن به طرف حق باشد كه آنچه از عالم غيب وارد بر آن شود بىكم وكاست و بىتصرّف ، در آن نقش بندد ، و تسليم واردات غيبيه چنان شود كه خود را به كلّى از دست دهد ، و اگر اين حالت قلبى به كمال خود رسيد و متمكّن در باطن شد ، چه بسا كه حالت محو مطلق براى او حاصل شود و صعق كلّى براى او دست دهد . و گاه شود كه به واسطه عنايات خاصّه رحمانيه ، اگر خداى تعالى او را اهل طلب و محبّت ديد و بيرون از قدم انانيت و نفسانيت يافت ، با يك جلوه و جذوه او را به صعق مطلق رساند ؛ چنانچه براى موسى كليم رخ داد
فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَ خَرَّ مُوسى صَعِقاً
« 2 » . پس اگر نقايصى هم در ميان باشد ، به واسطه همين جلوه رحمانى كه از روى عنايت خاصّ الهى حاصل شده ، از ميان برخيزد ، و اين مقام از تسليم ، بالاتر از توكّل و رضا به قضاءاللَّه است ، چنانچه واضح است . پس معلوم شد كه تسليم ، از فطريات مخموره و از جنود عقل و رحمان است ؛ چنانچه ضد آن ، كه شك است به معنى عامّ - كه شامل جحود و تكذيب و انكار هم شود - از جنود جهل و بر خلاف فطرت مخموره ، و به واسطه
هامش
( 1 ) - ر . ك : صفحه 78 - 79 . ( 2 ) - « پس چون پروردگارش بر كوه تجلّى كرد ، كوه را متلاشى كرد ، و موسى بيهوش افتاد » . ( الأعراف ( 7 ) : 143 )