فصل سوم در بيان آنكه خوف و رهبت از فطريات مخموره وجنود عقل و رحمان است و جرئت از احتجاب فطرت و جنود جهل و شيطان است
بايد دانست كه از امور فطريه [ اى ] كه جميع عائله بشرى مخمَّر بر آن است ؛ كه اگر جميع قلوب تفتيش شود ، بر خلاف آن يافت نشود ، گرچه اختلاف در موارد و مصاديق داشته باشند ، ولى در اصلِ اين حقيقت ، مختلف نيستند - تعظيم و ترهيب از عظيم است . رهبت و خوفى كه در قلوب ، از مقتدرين و سلاطين و جبّاران حاصل شود حتى در وقت اطمينان از ضرر ، از فطرت تعظيم عظيم است ، و لهذا ، در حضور سلطان عادل ، اشخاصى كه به هيچ وجه معصيت و سركشى به خود سراغ ندارند كوچك و راهب و خائف هستند ؛ بلكه كسانى كه عظمت و بزرگى عالِمى را ادراك كردند ، در مقابل او به حسب فطرت ، خائف شوند با آنكه مأمون از ضررشان كاملًا هستند .
اينكه در قلوب ما محجوبان ، خوف و رهبت از حق - تعالى عظمتُه - وجود ندارد ، براى آن است كه ادراك عظمت نكرديم ، و چون محتجب است فطرت به حجابهاى غليظ طبيعت ، از اين جهت جرئت بر مولا كند . آنان كه از حجاب طبيعت بيرون آمده بودند و جلوهء عظمت حق - عَظُمَ شأنُه - بر قلوب آنها شده بود ، بىتوجه به نفع و ضرر و بدون التفات به جهنم و بهشت ، قلبهاى آنها از