لاتَحْمِلُوا عَلى شِيْعَتِنا ، وَارْفُقُوا بِهِمْ ؛ فَإنَّ النّاسَ لا يَحْتَمِلُونَ ما تَحْمِلُونَ » « 1 » . فرمود به عمر بن حنظله كه تحميل نكنيد بر شيعيان ما ، و رفق و مدارا كنيد با آنها ؛ زيرا كه مردم تحمّل نمىتوانند بكنند آنچه شما تحمّل مىكنيد .
و اين حديث شريف ، دستور كلّى است براى خواص ؛ زيرا كه مردم هم در تحمل علوم و معارف و هم در تحمل اعمال قلبيه و قالبيه مختلفند ، و هر علمى را خصوصاً در باب معارف ، نتوان افشا پيش هر كس كرد ، بلكه سراير توحيد و حقايق معارف ، از اسرارى است كه پيش اهلش بايد مكتوم و مخزون باشد ، و نوع گمراهىها و اضلالها و تكفيرها از اين باب پيدا شده .
و اينكه مردم ، حتى علماء ظاهر ، از علوم الهيه احتراز كنند و گرد معارف و حقايق نمىگردند ، براى همين است كه بعضى از ارباب اصطلاح و ذوق يا اصحاب علوم رسميهء عرفانيه تهتّك كردند و مقاصد شريفه را با الفاظ زشت و قبيح بيان كردند و از اصطلاح قرآن و حديث بيرون رفتند ؛ با آنكه همان مقاصد بهطور أكمل در كتاب خدا و احاديث ائمّه هدى - عليهم السلام - موجود است ، ولى آنها به صورت بدى آن را جلوه دادند . از اين جهت ، اسباب تنفّر طباع ظاهريين شده است . اينها نيز طاقت آن نداشتند كه لُبّ را از قشر ، و حقيقت را از صورت ، و معنا را از لفظ جدا كنند ؛ يكسره با اصل مطلب مخالف شدند .
و شايد اشاره به اين معنا باشد رواياتى كه ايمان را تسهيم نموده به هفت سهم « 2 » يا ده درجه « 3 » يا چهل و نه جزء « 4 » ، و فرمودهاند كسى [ كه ] داراى يك
هامش
( 1 ) - الكافي ، ج 8 ، ص 275 ، حديث 522 .
( 2 ) - الكافي ، ج 2 ، ص 42 ، « كتاب الإيمان و الكفر » ، « باب درجات الإيمان » ، حديث 1 .
( 3 ) - الكافي ، ج 2 ، ص 44 ، « كتاب الإيمان و الكفر » ، « باب درجات الإيمان » ، حديث 2 .
( 4 ) - الكافي ، ج 2 ، ص 42 ، « كتاب الإيمان و الكفر » ، « باب درجات الإيمان » ، حديث 1 .