قوهء غضبيه باشد كه در انسان ، در حكم كلب يا خود كلب است .
بالجمله ، علاج قطعى اكثر مفاسد ، به علاج حبّ دنيا و حبّ نفس است ؛ زيرا كه با علاج آن ، نفس داراى سكونت و طمأنينه شود و قلب آرامش پيدا كند و داراى قوّه و ملكهء اطمينان شود و به امور دنيا سهلانگارى كند و به هيچ مأكل و مشرب اهميت ندهد و اگر كسى با او در امرى از امور دنيا مزاحمت كند ، او با خونسردى تلقّى كند و به سهلانگارى برگزار نمايد ، و چون محبوب او طعمهء اهل دنيا نيست ، دنبال آن به جوشوخروش برنخيزد ، و قطع ريشه محبت دنيا گرچه امر مشكلى است - خصوصاً در اوّل امر و ابتداء سلوك - ولى هر امر مشكلى با اقدام و تصميم عزم آسان شود . قوه اراده و عزم به هر امر صعب مشكلى حكومت دارد و هر راه طولانى سنگلاخى را نزديك و سهل كند .
انسان سالك نبايد متوقع باشد كه در ابتداء امر ، قلع اين ماده فساد و رفع اين مرض مهلك را يكدفعه مىتواند بكند ؛ ولى با تدريج و صرف وقت و فكر و رياضات و مجاهدات و بريدن شاخههاى آن و قطع بعض ريشهها ، مىتواند كمكم موفّق به مقصود شود ؛ ولى بايد اوّل ، اين امر را بداند كه خار طريق انسان در هر مقصد و مقصود دينى ، حبّ دنيا و نفس است . اگر از اهل معارف و جذبه و جذوه است ، حبّ دنيا و نفس بزرگترين حجابهاى رخسار محبوب است :
« مادر بتها بت نفس شماست » « 1 » .
هامش
( 1 ) - « مادرِ بُتها ، بُتِ نفس شماست زآنكه آن بُت ، مار و اين يك ، اژدهاست »
( مثنوى معنوى ، ص 37 ، دفتر اوّل ، بيت 772 )