حيات پست دنياوى گرفتاريم و از غيب و ملكوت نفس و مضارّ و مفاسد و مصلحات و مهلكات آن محجوب و بىاطلاعيم ، تشخيص نمىدهيم كه چطور نورانيت ايمان به واسطه غضب زائل شود و حقيقت ايمان انسان فاسد و ناچيز گردد و مضادّت حقيقى ايمان و غضبِ بىموقع را به نور بصيرت ادراك نكنيم .
آنها كه اطبّاء نفوس و قلوبند و با علم محيط الهى و چشم بصيرت نافذ در بواطن ملك و ملكوت ، امراض قلوب و ادويهء آن و مصلحات و مفسدات آن را دريافتهاند ، از جانب ذات مقدس الهى ، مبعوث به كشف حقايق و اظهار بواطن و بيداركردن ما خفتگانند .
آنها به ما خبر از باطن قلب خودمان دهند و ملكوت نفوس خود ما را براى ما كشف كنند . آنها مىدانند كه همانطور كه سركه و صبِر ، زود عسل را فاسد كند و آن شيرينى لطيف را مبدّل به تلخى و ترشى غير مطبوع نمايد ، آتش غضب و نائره آن ، نور ايمان را منطفى كند و فاسد نمايد .
اكنون اگر براى غضب جز اين نبود كه سرمايهء حيات ملكوتى انسانى را - كه ايمان است - فاسد و باطل كند و مايهء سعادت انسان را از دست او بگيرد و او را با دست تهى به عالم ديگر سوق دهد ، همين بس بود ؛ با آنكه انسان را در اين عالم نيز چه بسا باشد كه به مخاطرات و مهالك اندازد و او را در دو دنيا به بدبختى و شقاوت كشاند !
كمتر چيزى مثل آتش سوزان غضب ، انسان را به سرعت برق به عالم بدبختى و هلاكت سوق دهد ! چه بسا كه با يك آن غضب ، انسان از دين خدا خارج شود و به خداى تعالى و انبياء عظام او جسارتها كند ! و چه بسا كه با غضب يك ساعت ، به قتل نفوس محترمه دچار شود ؛ چنانچه از حضرت
شرح حديث جنود عقل و جهل ( موسوعة الإمام الخميني 49 ) ( فارسى ) — صفحة 256
مساهمون: السيد الخميني
ص٢٥٦