انسان را ، خداى تعالى از حقيقت رحمت خود آفريده ، و انسان صورت رحمت الهيه است . چنانچه خداى تعالى فرمايد :
الرَّحْمنُ * عَلَّمَ الْقُرْآنَ * خَلَقَ الْإِنْسانَ
« 1 » ؛ خلق انسان را به اسم رحمان نسبت مىدهد . و از اين جهت است كه انسانِ ظالم و قسىّ القلب هم از ظلم و قساوت فطرتاً متنفّر است ، و اگر ظلم و قساوت خود را هم غفلت كند ، از قساوت و ظلم ديگران بالفطره تكذيب مىكند و از معدلت و رحمت و رأفت ، ذاتاً خوشش مىآيد ؛ بلكه ظالم ، ظلم را مىخواهد طبعاً كه با عدل بكند ، و اجراء قساوت را بهطور رحمت ، خواهىنخواهى مىكند و صورت رحمت به او مىدهد ؛ زيرا كه فطرت از آن گريزان است و جبلّت ذات از آن متنفّر است ، چنانچه متوجه رحمت و رأفت است و مىخواهد خود را - گرچه در اسم و صورت - به آن نزديك كند و از آن بهرهبردارى كند ، ولو بهطور اسم و صورت باشد .
و اين مطلب - يعنى رحمت و رأفت و معدلت و محبّت و مودّت و امثال آن ، از لوازم فطرت مخموره بودن ، و مقابلات آنها بر خلاف فطرت ، و از لوازم احتجاب آن بودن - پس از مراجعه به وجدان خود و حالات ديگران از عائله بشرى محتاج به اقامهء برهان و تطويل و بيان نيست .
گرچه هر يك از اين مطالب در باب علم اسماء در تحت ميزان علمى كامل و برهان منطقى و فلسفى تامّ است ؛ ولى اين رساله معدّ براى اين طرز بيان نيست ؛ بايد به محل خود رجوع شود تا معلوم شود كه جميع خيرات و كمالات راجع به اسماء الهيه است و مجعول بالذات است ، چنانچه مقابلات آنها راجع به اسماء تنزيهيه و مجعولات بالعرض هستند ، و فطرت مخموره صورت كماليه رحمانيه
هامش
( 1 ) - « [ خداوند ] رحمان ، قرآن را تعليم داد ، انسان را آفريد » . ( الرّحمن ( 55 ) : 1 - 3 )