واسطهء آن جوشش و غليان در خون قلب حادث شود براى انتقام . پس وقتى اين حركت سخت شود ، آتش غضب را فروزان كند و پر شود شريانها و دماغ از يك دود تاريك مضطربى كه به واسطه آن ، عقل منحرف شود و از ادراك و رويّه بازماند و موعظه و نصيحت در اين حال ، فايده به حال صاحب آن نكند ، بلكه شعلهء آتش غضب را فروزانتر كند ، و حكما گفتهاند :
« مثل انسان در اين حال ، مثل غارى است كه در او آتش فراوان افروخته شود ، بهطورى كه از شعله و دود پر گردد و در آن هوا و دود و اشتعال محتقن و محتبس گردد و نفيرها و صداهاى سخت از آن بيرون آيد و شعلههاى آتش درهم پيچد و نائره آن روزافزون گردد . در اين حال ، علاج آن بسيار مشكل شود و خاموشنمودن آن ممكن نگردد ؛ زيرا كه هر چه در او افكنند از براى علاج شعلههاى فروزان و برافروخته ، آن را بخورد و بلع كند و جزو خود كند و بر مادهء آن افزايش پيدا شود . از اين جهت انسان در حال نائرهء آتشِ غضب ، كور شود از رشد و هدايت ، و كر شود از موعظه و نصيحت ؛ بلكه موعظه در اين حال سبب ازدياد غضب او شود و مايهء شعله نائره آن گردد ، و از براى اين شخص راه چاره [ اى ] در اين حال نيست » « 1 » .
و بقراط حكيم گفته كه : « من از كشتى طوفانى كه در امواج متلاطم دريا دچار شود و در بين لُجّهها و كوههاى دريايى گرفتار شود ، اميدوارترم از شخصى كه آتش غضبش افروخته است و كشتى وجودش گرفتار لُجّههاى سخت غضب است ؛ زيرا كه كشتى را ملّاحان ماهر ، با حيلهها و طرق علمى نجات مىتوانند بدهند ، ولى اين شخص در اين حال ، اميد چاره و حيله از او منقطع است ؛ زيرا
هامش
( 1 ) - تهذيب الأخلاق و تطهير الأعراق ، ص 164 ؛ اخلاق ناصرى ، ص 175 .