كرده ، كفران نعم الهيه كند و هر نعمتى را به موجودى نسبت دهد و چشم اميدش دائماً به اهل دنيا باز ، و دست طمعش به فقرايى كه چون خودش فقر در ناصيه همه ثبت است ، دراز است .
اى بيچاره انسانِ محجوب كه عمرى در نعمتهاى بىمنتهاى حق غوطه خوردى و از رحمتهاى بىكرانش برخوردار گشتى و ولىنعمت خود را نشناخته ، كوركورانه از ديگران ستايش كردى و به ناكسان كرنش نمودى ! آرى ، شكر مخلوق از وظايف حتميه است ؛ چنانچه فرمودهاند : « مَنْ لَمْ يَشْكُرِ الْمَخْلُوقَ لَمْ يَشْكُرِ الْخالِقَ » « 1 » ، لكن از آن جهت كه آنها را خداوند وسايل بسط نعمت و رحمت مقرّر فرموده ؛ نه آنكه با شكر آنها از خالق و رازق حقيقى محجوب گردى ؛ چه كه اين عين كفران نعمتِ ولى نعم است .
بالجمله معلوم شد كه شكر از لوازم فطرت مخموره است ، و كفران از احتجاب فطرت و از جنود ابليس و جهل است ، و با اين بيان فتح ابوابى از معارف شود ، به شرط رجوع به فطرت مخموره و خروج از حجاب و احتجاب .
فصل چهارم در نقل بعض احاديث شريفه در اين باب
مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ بِإسْنادِهِ عَنْ أبي عَبْدِاللَّهِ عليه السلام قالَ : « قالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله : الطاعِمُ الشاكِرُ لَهُ مِنَ الأجْرِ كَأجْرِ الصائِمِ الْمُحْتَسِبِ ، وَالْمُعافِى الشاكِرُ لَهُ مِنَ الأجْرِ كَأجْرِ الْمُبْتَلَى
هامش
( 1 ) - ر . ك ( با كمى اختلاف در الفاظ ) : من لا يحضره الفقيه ، ج 4 ، ص 272 ؛ بحار الأنوار ، ج 68 ، ص 44 ، حديث 47 .