و امّا صبر عن اللَّه ؛ پس آن صبر مشتاقين و محبوبين جمال است كه پس از ارجاع آنها به مملكت خود ناچار بايد صبر كنند ، و از جمال جميل براى اطاعت خود او محجوب باشند ، و اين اشقّ مراتب صبر است . و شايد يك معنى
« ما اوذِيَ نَبِيٌّ مِثْلَ ما اوذِيْتُ »
« 1 » همين باشد ؛ زيرا هر چه محبّت و عشق زيادتر باشد ، صبر بر مفارقت بيشتر است ؛ چنانچه علىّ - عليه السلام - نيز گويد :
« وَ هَبْنِي صَبَرْتُ عَلى عَذابِكَ ، فَكَيْفَ أصْبِرُ عَلى فِراقِكَ »
« 2 » و چون دست كوتاه ما محجوبان از دراز كردن به شاخسار بلند مقامات اولياء قاصر است ، بيش از اين زبان درازى روا نيست .
فصل چهارم در بيان آنكه « صبر » از جنود عقل و از لوازم فطرت مخموره است ، و « جزع » و بىتابى از جنود جهل و لوازم فطرت محجوبه است
بدان كه چون فطرت اصليهء انسانى بر حبّ كمال و جمال است ، و خداخواه و خدابين است ، پس آنچه از واردات بر او وارد شود از جانب خدا - گرچه به حسب طبيعت ناگوار باشد - ، اظهار جزع نكند ، و جزع از واردات حق را عيب شمارد . و چون محتجب به حجب نفسانيّهء طبيعيّه شد و زنگار خودبينى و خودخواهى مرآت قلب او را فراگرفت ، بر واردات بىتابى و جزع كند ، و از فقدان مطلوبات طبيعيّه ناشكيبائى نمايد .
هامش
( 1 ) - هيچ پيامبرى مانند من ، أذيَّت نشد . ( بحار الأنوار ، ج 39 ، ص 56 ، باب 73 ، ح 15 ) .
( 2 ) - خداوندا ، گيرم كه بر عذاب تو صبر كنم ، پس چگونه بر فراق تو صبر نمايم ؟ !
( إقبال الأعمال ، سيّد بن طاوس ( ره ) ، ص 708 ، دعاى كميل ( رضي اللَّه عنه ) ) .