اين دوست حقيقى از فراق ، خوفناك است و روزگار وصال را مىخواهد و مىجويد .
بشنو از نى چون حكايت مىكند * از جدائىها شكايت مىكند « 1 »
تا آن كه مىگويد :
هر كسى او بازماند از اصل خويش * باز جويد روزگارِ وصل خويش « 2 »
افتتاح اين كتاب بزرگ از لسان فطرت است ، و نيز نظرش به نعمتهاى خدا از آن جهت است كه دار كرامت حق است . علىّ بن أبى طالب ، سر حلقهء عشّاق خدا ، بهشت را براى بهشت نمىخواهد ؛ چون دار كرامت است مىخواهد . ما بيچارهها هر چه مىخواهيم براى خود مىخواهيم ؛ خدا را هم براى خود مىخواهيم . عشّاق جمال ازل ، هر چه مىخواهند براى دوست مىخواهند ؛ بهشت را هم چون دار كرامت است مىخواهند ، نه چون جاى خورد و خوراك حيوانى . ما حيوانات ، چراگاه بهشت و مراتع آن را مىخواهيم و در بهشت هم بيش از آن مقامى نداريم . آنان بهشت و هر چه هست براى دوست مىخواهند ، و همه چيز را وسيله براى دوست و معرفت و انقطاع به كوى او قرار مىدهند .
بارالها ! ما را از اين غفلت و خودخواهى نجات ده ، و دل ما را از اين اسارت به شهوات و انغمار در لذّات بيرون آور .
پروردگارا ! حجاب خودخواهى و خودبينى ، ما را از وصول به بارگاه تو بازداشته و دل ما را از محبوبِ مطلق منصرف نموده ، تو خود اين حجاب را به
هامش
( 1 ) - مثنوي معنوي ، ص 1 ، دفتر اوّل ، بيت اوّل .
( 2 ) - همان مصدر ، ص 1 ، دفتر اوّل ، بيت سوّم .