قلبيّه آورده شود ، يك نورانيّتى در باطن قلب حاصل شود و يك صفاى باطنى از براى انسان رخ دهد كه انسان را به معرفت اللَّه و توحيد نزديك كند تا آن جا كه حقايق و سراير توحيد در قلب جايگزين شود ، و از آن در ملك بدن نيز سرايت كند ، و ارض طبيعت نورانى و مشرق به نور الهى شود كه اين غايت سعادت انسانى است كه تفصيل و مراتب آن از عهدهء اين اوراق عجالتاً خارج است .
و همين طور از هر يك از اعمال سيّئه در قلب يك كدورتى و ظلمتى حاصل شود كه انسان را از مقام قدس و قرب حق - جلّ و علا - دور و از معارف الهيّه مهجور كند ، و به عالم طبيعت و دنيا كه باطن آن سجّين و هاويه است ، نزديك كند تا آن جا كه قلب و تمام شئون غيبيّه آن فانى در دنيا و طبيعت شود ، و حكم روحانيّت و انسانيّت از او برداشته شود .
و بايد دانست كه چون از براى انسان چهار قوّه است : يكى قوّهء عاقلهء روحانيّه ، دوّم قوّهء غضبيّهء سبعيّه ، سوّم قوّهء شهويّهء بهيميّه ، و چهارم قوّهء واهمهء شيطانيّه ؛ صورت انسانى در عالم آخرت - كه يوم بروز صور غيبيّه و ملكات نفسانيّه است - به طور كلّى از هشت صورت خارج نيست ؛ زيرا كه مقام جسمانيّت و صورت ظاهرهء انسان در عالم آخرت و نشئهء ماوراى عالم طبيعت تابع صورت روحانيّه و مقام نفس است ( و آن عالم مثل اين عالم نيست كه طبيعت مخالف باطن باشد و ملك بدن از ملكوت نفس تعصّى كند ، و اين مطلب در علم اعلى مبرهن است ) . « 1 »
پس اگر انسان در اين عالم سير به طريق مستقيم انسانيّت كرد و تعديل آن سه قوّه را كرد ، و آنها را تابع روحانيّت و عقل كرد ، و سير باطن و ظاهر در تحت
هامش
( 1 ) - الأسفار الأربعة ، ج 9 ، ص 330 ، فصل 26 از باب 11 .