مىكند ، و از معدلت و رحمت و رأفت ، ذاتاً خوشش مىآيد ؛ بلكه ظالم ، ظلم را مىخواهد طبعاً كه با عدل بكند ، و اجراء قساوت را به طور رحمت ، خواهى نخواهى مىكند و صورت رحمت به او مىدهد ؛ زيرا كه فطرت از آن گريزان است ، و جبلّت ذات از آن متنفّر است ، چنانچه متوجّه رحمت و رأفت است ، و مىخواهد خود را - گرچه در اسم و صورت - به آن نزديك كند و از آن بهرهبردارى كند ، و لو به طور اسم و صورت باشد .
و اين مطلب - يعنى رحمت و رأفت و معدلت و محبّت و مودّت و امثال آن ، از لوازم فطرت مخموره بودن ، و مقابلات آنها بر خلاف فطرت و از لوازم احتجاب آن بودن - پس از مراجعه به وجدان خود و حالات ديگران از عائله بشرى محتاج به اقامهء برهان و تطويل و بيان نيست .
گرچه هر يك از اين مطالب در باب علم اسماء در تحت ميزان علمى كامل و برهان منطقى و فلسفى ، تامّ است ؛ ولى اين رساله معدّ براى اين طرز بيان نيست ؛ بايد به محل خود رجوع شود تا معلوم شود كه جميع خيرات و كمالات راجع به اسماء الهيّه است و مجعول بالذات است ، چنانچه مقابلات آنها راجع به اسماء تنزيهيّه و مجعولات بالعرض هستند ، و فطرت مخموره صورت كماليّه رحمانيّه است ، و نظام وجود بر كمال و خير است ، و نقايص و شرور از اعدام و راجع به احتجاب فطرت و بُعْد از معدن نور و عظمت است .
فصل پنجم [ در بيان ثمرات قوّه غضبيه ]
بدان كه قوّهء غضبيّه يكى از نعم بزرگ الهى است بر حيوان و بالخصوص بر انسان كه به واسطهء اين قوّهء شريفه ، حفظ بقاى شخصى و نوعى و حفظ نظام