پس معلوم شد كه قساوت و غضب دو صفت و حال قلبند كه به هم ربطى ندارند ، و اين كه در حديث شريف ، رأفت و رحمت را در مقابل آنها قرار داده ، مقابلت حقيقيّه مقصود نيست ، بلكه لازم يا ملزوم مقابل ، مقصود است ؛ زيرا رأفت لازمه لينت است كه آن مقابل قسوت است ، و رحمت لازم يا ملزوم حلم است كه آن مقابل غضب است .
فصل چهارم [ در بيان آنكه رأفت از لوازم فطرت مخموره و از جنود عقل است ]
بدان كه رحمت و رأفت و شفقت و لينت و حلم ، هر يك از لوازم فطرتِ مخموره و از جنود عقل و رحمانند ، و حبّ تعاطف و ترحّم و مودّت و معدلت در خميرهء ذات تمام عائله بشرى هست .
و هر كس هر چه ظالم باشد ، به حسب جبلّت اوّليه ، به زيردستان و افتادگان و ضعفاء و بيچارگان و به كودكان ضعيف ، رحيم و عطوف و رئوف است ؛ بلكه رحمت بر هر صاحب حياتى و رأفت بر هر موجودى در نهاد انسان به وديعت گذاشته شده .
انسان را ، خداى تعالى از حقيقت رحمت خود آفريده ، و انسان صورت رحمت الهيّه است . چنانچه خداى تعالى فرمايد :
« الرَّحْمنُ * عَلَّمَ الْقُرْآنَ * خَلَقَ الْإِنْسانَ »
« 1 » ؛ خلق انسان را به اسم رحمان نسبت مىدهد . و از اين جهة است كه انسانِ ظالم و قسىّ القلب هم از ظلم و قساوت فطرتاً متنفّر است ، و اگر ظلم و قساوت خود را هم غفلت كند ، از قساوت و ظلم ديگران بالفطره تكذيب
هامش
( 1 ) - [ خداوند ] رحمان ، قرآن را تعليم داد ، انسان را آفريد . ( الرّحمن / 1 و 2 و 3 ) .