تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح حديث جنود عقل و جهل ( فارسى ) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
درختى كه اكنون گرفت است پاى * به نيروى شخصى برآيد ز جاى
ورش همچنان روزگارى هلى * به گردونْش از بيخ بر نگسلى « 1 »
چه بسا باشد كه يك خُلْق زشتى چون بخل يا حسد مثلًا ، كه در جوان ، نارس است با كمى مراقبت و زحمت بتوان اصلاح كرد ؛ بلكه مبدل به اخلاق صالحهء مقابلهء آنها كرد ، و چون مدتى غفلت شد و سهل انگارى شد ، محتاج به رياضات سخت و مجاهدات شديد طولانى باشد كه ممكن است وضعيت روزگار و رسيدن اجل به انسان مجاهد نيز ، مهلت اصلاح و تصفيه ندهد و با آن اخلاق ظلمانى و كدورتهاى معنوى ، كه مبدأ و منشأ فشارها و ظلمتهاى قبر و برزخ و قيامت است ، انسان منتقل به آن عالم شود . پس بر جوانها حتم و لازم است كه تا فرصت جوانى و صفاى باطنى و فطرت اصلى باقى و دست نخورده است ، درصدد تصفيه و تزكيه برآيند ، و ريشه‌هاى اخلاق فاسده و اوصاف ظلمانيه را از قلوب خود بركنند كه با بودن يكى از اخلاق زشت ناهنجار ، سعادت انسان در خطر عظيم است . و نيز در ايام جوانى اراده و تصميم انسان ، جوان است و محكم . از اين جهت نيز ، اصلاح براى انسان آسانتر است . ولى در پيرى اراده سست و تصميم ، پير است ، چيره شدن بر قوا مشكلتر است . ولى پيران نيز نبايد از اصلاح نفس و تزكيهء آن غفلت كنند و مأيوس شوند ؛ زيرا كه باز هر چه هست تا انسان در اين عالم است - كه دار تبدّل و تغيّر و منزل هيولى و استعداد است - انسان با هر زحمت هم هست خود را مىتواند اصلاح كند ، و امراض مزمنهء نفسانيه به هر درجه هم برسد از استحكام ، باز مىتوان قلع ماده نمود . و هيچ مرضى از امراض
هامش
( 1 ) - گلستان ، سعدي شيرازي ، ص 17 ، باب اوّل در سيرت پادشاهان .