تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح حديث جنود عقل و جهل ( فارسى ) — صفحة 116

مساهمون:

ص١١٦
اغلوطه است در كامش شيرين و در ذايقهء روحش گوارا و خوشايند آيد ، چونان آيينهء زنگ‌زدهء كثيفى كه آنچه از سنخ نور و نقشه‌هاى لطيف است قبول نكند ، و آنچه از قبيل زنگار و كثافت است در آن متراكم شود . پس در نفس ، حالت جحود و انكار پيدا شود و دل براى هيچ حقّ و حقيقتى ، حتى ضروريات و فطريات خاضع نشود . فطرى هر صاحب فطرت است كه از هر نظام بديع و صنعت دقيق عجيبى ، انتقال به منظِّم و صنعتگر او پيدا كند ، و جستجوى پديدآورنده او كند ، و هيچ شك و ترديدى در دل او خطور نكند كه اين صنعت عجيب صنعتگر نمىخواهد ؛ كشف قوّهء برق و راديو و صنعت تلفن و تلگرافِ بىسيم و ديگر مصنوعات عجيبه انسان را به اصل فطرت و جبلّت خاضع كند براى صنعتگر و مستكشف آن ، و او را با عظمت و بزرگى ياد كند ، خواهى نخواهى . و اگر كسى بگويد : اينها چيزى نيست ، محتاج به صنعتگر و استاد نيست ، ممكن است اينها همين طور خود به خود درست شده باشد ، در سامعهء هر كس اين احتمال غلطْ سنگين ، و در ذايقهء روح به طورى ناگوار و تلخ آيد كه جواب گويندهء اين حرف را به سكوت و خاموشى گذراندن أولى به نظر آيد . ولى نظام عجيب عالم و صنعت بزرگ محيِّر العقول كاينات ، كه پيدايش قوّهء برق و صنعتهاى عجيب بشرى از يك كارخانهء كوچك آن يعنى مغز انسانى ، پيدا شده و تمام عقول فلاسفهء بزرگ عالم در هر جزئى از جزئيات ساختمان همين بشر - كه يك جزئى ضعيفِ ناچيز نسبت به عالم كبير است - متحيّر است . و با آن كه هزاران سال است علماء طبّ و تشريح در ساختمان ظاهرى آن دقتها كرده و بررسيها نموده‌اند ، بدرستى و راستى ، به حقيقت آن پى نبرده‌اند . با اين وصف ،