جز با خداى على عظيم » .
و مانند اين روايت است ، روايت ديگرى كه در آن نيز از امام صادق ( ع ) منقول است كه مىفرمود : عيسى بن مريم را دو حرف داده شد كه با آن دو حرف كار مىكرد و موسى را چهار حرف داده شده بود و ابراهيم را هشت حرف و نوح را پنج حرف و آدم را بيست و پنج حرف و خداى تعالى همهء اينها را براى محمد - صلىالله عليه و آله جمع كرد و اسم اعظمالله 73 حرف است كه محمد - صلىالله عليه و آله - را 72 حرف داده شد و خداوند يك حرف را از او پوشيده داشت » .
( شرح دعاى سحر ؛ ترجمهء سيد احمد فهرى ؛ انتشارات اطلاعات ؛ تهران 1370 )
3 - « . . . از ملك تا ملكوت اعلى و از آنجا تا لاهوت »
جهان آفرينش را به سه مرتبه يا به سه عالم به اين شرح تقسيم كردهاند :
الف - جهان ماده ؛ ب - جهان مثال ( ملكوت ) ؛ ج - جهان عقل ( جبروت )
جهان ماده و طبيعت ، عالم قوه و فعل و صورت و ماده و حركت و زمان و مكان است و پايينترين عالم از عوالم وجود است . جهان مثال كه تا اندازهاى از قوه و حركت و زمان و مكان مجرد است ، اما از ابعاد مجرد نيست . اين عالم ، جسمانى است ولى مادى نيست . عالم عقل عالم موجودات مجرد است . اين عالم حتى از بُعد و مقدار نيز مجرد است . هريك از اين عوالم معلول عالم بالاتر و علت عالم پايينتر خويش است و مجموعهء آنها معلول عالم الوهيت است كه همانا ذات بىمثال حق است و عالم لاهوت ناميده مىشود و او احاطهء قيومى به همهء موجودات دارد . بنابراين ، علت موجده و محيط و مدبرِ طبيعت عالم مثال است كه آن هم محاط و معلول عالم عقل است و عالم عقل نيز محاط در عالم لاهوت است .
4 - « . . . اگر نگويم ممتنع است »
قال رسولالله ( ص ) : « انَّ لِلْقُرآنِ ظَهراً وَبَطْناً وَلِبَطْنِهِ بطْناً الى سَبْعِ أَبْطُنٍ » بدرستى كه قرآنْ ظاهرى و باطنى دارد و باطنش نيز تا هفت بطن ، باطن دارد .
( تفسير الصافى ، مقدمهء 8 )
قال الباقر - عليه السلام : « ما يَسْتَطيعُ احَدٌ انْ يَدَّعِىَ انَّ عِنْدَهُ جَميعَالْقُرآنِ كُلِّهِ ظاهِرِهِ وَ باطِنِهِ غَيْرالْاضوْصِيأ » جز اوصياى پيامبر كسى را نرسد كه ادعا كند ظاهر و باطن تمام قرآن نزد اوست .
( الاصول منالكافى ، ج 1 ، ص 228 )
قال اميرالمؤمنين - عليه السلام : « انَّ امْرَنا اهْلَالبَيْتِ صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ لا يَعْرِفُهُ وَلا يُقَرِّبُهُ الّاض مَلَكٌ مُقَرَّبٌ اوْ نَبِىٌ مَرْسَلٌ اوْ مُؤمِنٌ نَجيبٌ امْتَحَنَالله قَلْبَهُ لِلايمانِ » .
بدرستى كه امر ما اهل بيت صعب و مستصعب است . جز فرشتهء مقرّب يا پيغمبر مرسل يا مؤمن نجيبى كه خدا دلش را به ايمان آزموده ، به آن معرفت نمىيابد و به فهم آن نزديك نمىشود .
( بصائرالدرجات ، ص 27 )
( صعب به معنى دشوار و مشكل و سركش است و مستصعب مبالغهء آن است يعنى بسيار دشوار ؛ و يا آنكه صعب چيزى است كه خودش دشوار باشد ، و مستصعب آن است كه مردم او را دشوار شمرند ) .
قال ابى عبدالله - عليه السلام : « انَّ امْرَنا سِرٌ فى سِر وَسِرُّ مُسْتَسرُّ وَ سِرٌ لايُفيدُ الّاض سِرّاً وَسِرُّ عَلى سِر و سرّ مُقَنَّعٌ بِسِر » .
بدرستى كه امر ما اهل بيت سرّى است درون رازى ديگر ، رازى پوشيده ، رازى كه فايده ندهد مگر رازى ديگر و سرّى بر سرّى ديگر ، و رازى پوشانيده به راز ديگر است .
( بصائرالدرجات ، ص 28 )
صحيفه امام ( مجموعه آثار امام خمينى ) ( فارسى ) — صفحة 454
مساهمون: السيد الخميني
ص٤٥٤