زندگانى مادى و معنوى بود و است - از صحنه خارج كردند ؛ و بر حكومت عدل الهى - كه يكى از آرمانهاى اين كتاب مقدس بوده و هست - خط بطلان كشيدند و انحراف از دين خدا و كتاب و سنت الهى را پايه گذارى كردند ، تا كار به جايى رسيد كه قلم از شرح آن شرمسار است .
و هر چه اين بنيان كج به جلو آمد كجيها و انحرافها افزون شد تا آنجا كه قرآن كريم را كه براى رشد جهانيان و نقطهء جمع همهء مسلمانان بلكه عائلهء بشرى ، از مقام شامخ احديت به كشف تام محمدى ( ص ) « 1 » تنزل كرد كه بشريت را به آنچه بايد برسند برساند و اين وليدهء « علم الاسماء » « 2 » را از شرّ شياطين و طاغوتها رها سازد و جهان را به قسط و عدل رساند و حكومت را به دست اولياء اللَّه ، معصومين - عليهم صلوات الاولين و الآخرين - بسپارد تا آنان به هر كه صلاح بشريت است بسپارند - چنان از صحنه خارج نمودند كه گويى نقشى براى هدايت ندارد و كار به جايى رسيد كه نقش قرآن به دست حكومتهاى جائر و آخوندهاى خبيثِ بدتر از طاغوتيان وسيلهاى براى اقامهء جور و فساد و توجيه ستمگران و معاندان حق تعالى شد . و مع الأسف به دست دشمنان توطئهگر و دوستان جاهل ، قرآن اين كتاب سرنوشتساز ، نقشى جز در گورستانها و مجالس مردگان نداشت و ندارد و آنكه بايد وسيلهء جمع مسلمانان و بشريت و كتاب زندگى آنان باشد ، وسيلهء تفرقه و اختلاف گرديد و يا به كلى از صحنه خارج شد ، كه ديديم اگر كسى دم از حكومت اسلامى برمىآورد و از سياست ، كه نقش بزرگ اسلام و رسول بزرگوار - صلى اللَّه عليه و آله و سلم - و قرآن و سنت مشحون آن است ، سخن مىگفت گويى بزرگترين معصيت را مرتكب شده ؛ و كلمهء « آخوند سياسى » موازن با آخوند بىدين شده بود و اكنون نيز هست .
و اخيراً قدرتهاى شيطانى بزرگ به وسيلهء حكومتهاى منحرفِ خارج از تعليمات اسلامى ، كه خود را به دروغ به اسلام بستهاند ، براى محو قرآن و تثبيت مقاصد شيطانى ابرقدرتها قرآن را با خط زيبا طبع مىكنند و به اطراف مىفرستند
هامش
( 1 ) - « كشف تام محمدى ( ص ) »
منظور از تنزل قرآن از مقام شامخ احديّت به كشف تامّ محمدى اين است كه قرآن كلام خداوند متعال است و بدون واسطه ، انسانها استعداد و توان گرفتن پيام و كلام را ندارند بلكه به واسطهء تنزل اين كلام از آن مقام ربوبى و تبلور آن در وجود اقدس احمدى - صلوات اللَّه عليه - و جارى شدن كلمات بر زبان آن حضرت تعبير به كشف تامه شده است .
حضرت امام در تفسير سورهء مباركهء حمد فرمودهاند كه :
« انَّما يَعْرِفُ القُرْآنُ مَنْ خُوطِبَ بِه » قرآن را هم آنكه مخاطبش هست مىفهميده چيست و معلوم است كه « من خوطب به » قرآن را ( مىفهمد ) در آن مرتبهاى كه «نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ عَلى قَلْبِكَ-إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ» را غير از خود او نمىتواند مشاهده كند . قضيه ، قضيهء ادراك عقلى نيست ، قدم برهان نيست ، قضيه مشاهده است ، آن هم مشاهدهء غيبيّه مشاهده با چشم نيست ، مشاهدهء با نفس نيست ، مشاهدهء با عقل نيست ، با عقل ( هر كس ) نيست . با آن قلبى ( است ) كه قلب عالم است ، قلب نبىّ ، مشاهده با آن است ، او دريافته « انّما يعرف القرآن من خوطب به » ليكن نمىتواند بيان كند مگر در لفافهء امثله و الفاظ . . . ( 1 )
قرآن الفاظ نيست ، از مقولهء چيزهاى سمعى و بصرى نيست ، از مقولهء الفاظ نيست ، از مقولهء اعراض نيست ، ليكن متنزلش كردهاند براى ماها كه كور و كر هستيم ، تا آنجايى كه بشود اين كور و كرها هم از آن استفادهاى بكنند . ( 2 )
1 - تفسير سورهء حمد ( چاپ جامعهء مدرسين ) : ص 44 و 45 .
2 - همان . ص 43 و 44
( 2 ) - حضرت آدم - عليه السلام - بنا به آيهء شريفهء «وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها» ( سورهء بقره ، آيهء 31 ) به تعليم الهى عالِم به اسماء ( حقايق عالم هستى ) شد و مستحق و لايق خلافت خدايى گرديد .
منظور حضرت امام از وليدهء علم الاسماء ، انسان است كه همگى از فرزندان حضرت آدم - عليه السلام - مىباشند .