تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صحيفه امام ( مجموعه آثار امام خمينى ) ( فارسى ) — صفحة 393

مساهمون:

ص٣٩٣

وصيتنامهء سياسى - الهى

زمان : تاريخ نگارش 26 بهمن 1361 / 1 جمادى الاول 1403 تاريخ بازبينى و اصلاح 19 آذر 1366 تاريخ قرائت 15 خرداد 1368 مكان : تهران ، جماران موضوع : وصيتنامهء سياسى - الهى ( پيام جاودانهء امام خمينى به معاصرين و نسلهاى بعد از خويش ) مخاطب : ملت ايران ، مسلمانان و مردم جهان و نسلهاى آينده بسم اللَّه الرحمن الرحيم قالَ رسولُ اللَّه - صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم : انّى تاركٌ فيكُمُ الثّقلَيْنِ كتابَ اللَّهِ و عترتي أهلَ بيتي ؛ فإِنَّهُما لَنْ يَفْتَرِقا حَتّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوضَ . « 1 » الحمدُ للَّه و سُبحانَكَ ؛ اللَّهُمَّ صلِّ على محمدٍ و آلهِ مظاهر جمالِك و جلالِك و خزائنِ اسرارِ كتابِكَ الذى تجلّى فيه الأَحديّةُ بِجميعِ أسمائكَ حتّى المُسْتَأْثَرِ منها الّذى لا يَعْلَمُهُ غَيرُك ؛ و اللَّعنُ على ظالِميهم اصلِ الشَجَرةِ الخَبيثةِ . « 2 » و بعد ، اين جانب مناسب مىدانم كه شمه‌اى كوتاه و قاصر در باب « ثقلين » تذكر دهم ؛ نه از حيث مقامات غيبى و معنوى و عرفانى ، كه قلم مثل منى عاجز است از جسارت در مرتبه‌اى كه عرفان آن بر تمام دايرهء وجود ، از ملك تا ملكوت اعلى و از آنجا تا لاهوت « 3 » و آنچه در فهم من و تو نايد ، سنگين و تحمل آن فوق طاقت ، اگر نگويم ممتنع است ؛ « 4 » و نه از آنچه بر بشريت گذشته است ، از مهجور بودن از حقايق مقام والاى « ثقل اكبر » و « ثقل كبير » « 5 » كه از هر چيز اكبر است جز ثقل اكبر كه اكبر مطلق است ؛ و نه از آنچه گذشته است بر اين دو ثقل از دشمنان خدا و طاغوتيان بازيگر كه شمارش آن براى مثل منى ميسر نيست با قصور اطلاع و وقت محدود ؛ بلكه مناسب ديدم اشاره‌اى گذرا و بسيار كوتاه از آنچه بر اين دو ثقل گذشته است بنمايم .
هامش
( 1 ) پىنويسها آنچه كه در اين بخش آمده است توضيح واژه‌ها و برخى از عبارات مندرج در وصيتنامه امام خمينى مىباشد كه در مؤسسهء تنظيم و نشر آثار امام خمينى نگارش يافته است : - « قال رسول اللَّه . . . حتى يردا علىّ الحوض » رسول خدا - صلى اللَّه عليه و آله و سلم - فرمود : من در ميان شما دو شىء گرانقدر به جا مىگذارم : كتاب خدا و خاندانم ( مقصود حضرت على - عليه السلام - و ائمهء طاهرين - سلام اللَّه عليهم - است كه در روايات ديگر تصريح شده است ) و اين دو از يكديگر جدا نشوند تا در كنار حوض كوثر بر من وارد شوند ( يعنى تا قيامت ) ( 2 ) - « الحمد للَّه و سبحانك اللّهم صلّ على محمد و آله . . . » اين طلايهء وصيتنامهء سياسى - الهى است كه آن قبلهء عظماى اهل دل ، وصيت جاودانهء خويش را با چند جملهء كوتاه آكنده از عاليترين مضامين معارف اسلامى آغاز كرده‌اند . واژه‌هاى خطبهء اين وصيتنامه با درهم آميختن به نسبت مخصوص ، نقش نوينى از معارف را به نمايش گذارده است كه بيت الغزل آن : « اسم مستأثر » خداوند متعال است : « سپاس و ستايش مخصوص خداست و تو پاك و منزه هستى ، خدايا بر محمد و آل او درود فرست ، آنان مظاهر جمال و جلال تو و گنجينه‌هاى اسرار كتاب تو هستند كه در آن ، احديت با تمامى اسماء حتى اسم مستأثر كه غير تو كسى آن را نمىداند ، تجلى كرده است و نفرين بر ستمگران ، به ايشان كه اينان اصل و ريشهء درخت پليدىاند » . حضرت امام در شرح دعاى سحر آورده‌اند كه : « بدان كه خدايت به اسم اعظم راهنمايت باد ، و آنچه را كه نمىدانى تعليمت دهاد كه خداى تعالى را اسم اعظمى است كه هرگاه به آن نام خوانده شود ، اگر بر درهاى بستهء آسمان خوانده شود درهاى رحمت باز مىشود و اگر بر تنگناهاى درهاى زمين به آن نام خوانده شود درهاى فرج گشوده گردد ، و اين نام اعظم را به حسب مقام الوهيت ( اسم مستأثر ) يك حقيقتى است و به حسب مقام مألوهيت حقيقتى ديگر و به حسب مقام لفظ و عبارت ، حقيقتى سوم ! اما اسم اعظمى كه به حسب حقيقت غيبيّه است ( اسم مستأثر ) - و جز خدا هيچ كس بدون استثنا از آن آگاهى ندارد - به همان اعتبارى كه از پيش گفتيم عبارت است از حرف هفتاد و سوم كه خداوند آن را براى خود نگاه داشته ، چنانچه در روايت كافى است - در باب آنچه به ائمهء دين - عليهم السلام - از اسم اعظم عطا شده - سند به امام باقر ( ع ) مىرسد كه فرمود : « همانا نام اعظم بر 73 حرف است و از آن در نزد آصف يك حرف بود كه به آن يك حرف سخن گفت و زمينى را كه ميان او و تخت بلقيس بود درهم پيچيد و دست دراز كرد و تخت را با دست خود بر گرفت ، سپس زمين به همان حالتى كه بود بازگشت و اين جريان در فاصله‌اى كمتر از يك چشم به هم زدن اتفاق افتاد و از آن اسم اعظم 72 حرف نزد ما است و يك حرف آن نزد خداى تعالى است كه آن را در عالم غيب براى خود اختصاص داده و حول و قوه‌اى نيست جز با خداى على عظيم » . و مانند اين روايت است ، روايت ديگرى كه در آن نيز از امام صادق ( ع ) منقول است كه مىفرمود : عيسى بن مريم را دو حرف داده شد كه با آن دو حرف كار مىكرد و موسى را چهار حرف داده شده بود و ابراهيم را هشت حرف و نوح را پنج حرف و آدم را بيست و پنج حرف و خداى تعالى همهء اينها را براى محمد - صلى اللَّه عليه و آله - جمع كرد و اسم اعظم اللَّه 73 حرف است كه محمد - صلى اللَّه عليه و آله - را 72 حرف داده شد و خداوند يك حرف را از او پوشيده داشت » . ( شرح دعاى سحر ؛ ترجمهء سيد احمد فهرى ؛ انتشارات اطلاعات ؛ تهران 1370 ) ( 3 ) - « . . . از ملك تا ملكوت اعلى و از آنجا تا لاهوت » جهان آفرينش را به سه مرتبه يا به سه عالم به اين شرح تقسيم كرده‌اند : الف - جهان ماده ؛ ب - جهان مثال ( ملكوت ) ؛ ج - جهان عقل ( جبروت ) جهان ماده و طبيعت ، عالم قوه و فعل و صورت و ماده و حركت و زمان و مكان است و پايينترين عالم از عوالم وجود است . جهان مثال كه تا اندازه‌اى از قوه و حركت و زمان و مكان مجرد است ، اما از ابعاد مجرد نيست . اين عالم ، جسمانى است ولى مادى نيست . عالم عقل عالم موجودات مجرد است . اين عالم حتى از بُعد و مقدار نيز مجرد است . هر يك از اين عوالم معلول عالم بالاتر و علت عالم پايينتر خويش است و مجموعهء آنها معلول عالم الوهيت است كه همانا ذات بىمثال حق است و عالم لاهوت ناميده مىشود و او احاطهء قيومى به همهء موجودات دارد . بنا بر اين ، علت موجده و محيط و مدبرِ طبيعت عالم مثال است كه آن هم محاط و معلول عالم عقل است و عالم عقل نيز محاط در عالم لاهوت است ( 4 ) - « . . . اگر نگويم ممتنع است » قال رسول اللَّه ( ص ) : « انَّ لِلْقُرآنِ ظَهراً وَ بَطْناً وَ لِبَطْنِهِ بطْناً الى سَبْعَةِ أَبْطُنٍ » بدرستى كه قرآنْ ظاهرى و باطنى دارد و باطنش نيز تا هفت بطن ، باطن دارد . ( تفسير الصافى ، مقدمهء 8 ) قال الباقر - عليه السلام : « ما يَسْتَطيعُ احَدٌ انْ يَدَّعِىَ انَّ عِنْدَهُ جَميعَ الْقُرآنِ كُلِّهِ ظاهِرِهِ وَ باطِنِهِ غَيْر الْأوْصِياء » جز اوصياى پيامبر كسى را نرسد كه ادعا كند ظاهر و باطن تمام قرآن نزد اوست . ( الاصول من الكافي ، ج 1 ، ص 228 ) قال اميرالمؤمنين - عليه السلام : « انَّ امْرَنا اهْلَ البَيْتِ صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ لا يَعْرِفُهُ وَ لا يُقَرِّبُهُ إلّا مَلَكٌ مُقَرَّبٌ اوْ نَبِىٌ مَرْسَلٌ اوْ مُؤمِنٌ نَجيبٌ امْتَحَنَ اللَّه قَلْبَهُ لِلإيمانِ » . بدرستى كه امر ما اهل بيت صعب و مستصعب است . جز فرشتهء مقرّب يا پيغمبر مرسل يا مؤمن نجيبى كه خدا دلش را به ايمان آزموده ، به آن معرفت نمىيابد و به فهم آن نزديك نمىشود . ( بصائر الدرجات ، ص 27 ) ( صعب به معنى دشوار و مشكل و سركش است و مستصعب مبالغهء آن است يعنى بسيار دشوار ؛ و يا آنكه صعب چيزى است كه خودش دشوار باشد ، و مستصعب آن است كه مردم او را دشوار شمرند ) . قال أبو عبد اللَّه - عليه السلام : « انَّ امْرَنا سِرٌ فى سِرٍّ وَ سِرٌّ مُسْتَسرٌّ وَ سِرٌ لا يُفيدُ الّا سِرّاً وَ سِرٌّ عَلى سِرٍّ و سرّ مُقَنَّعٌ بِسِرٍّ » . بدرستى كه امر ما اهل بيت سرّى است درون رازى ديگر ، رازى پوشيده ، رازى كه فايده ندهد مگر رازى ديگر و سرّى بر سرّى ديگر ، و رازى پوشانيده به راز ديگر است . ( بصائر الدرجات ، ص 28 ) ( 5 ) - « ثقل اكبر و ثقل كبير » مراد از ثقل اكبر ، كتاب خدا « قرآن » و از ثقل كبير ، اهل بيت - عليهم السلام - است و قرآن چون اكبر از همه چيز حتى اهل بيت - عليهم السلام - است لذا اكبر مطلق است . در حديثى از نبى اكرّم ( ص ) آمده است كه : « يا ايُّها النّاسُ إنّى قَد تَرَكْتُ فيكُمُ الثَّقَلَيْنِ خَليفَتَيْنِ ، انْ اخَذْتُمْ بِهِما لَنْ تَضِلُّوا بَعْدى ، احَدُهُما اكْبَرُ مِن الآخِرِ : كِتابُ اللَّه حَبْلٌ مَمْدُودٌ ما بَيْنَ السَّماءِ وَ الْارْضِ ، أَوْ قالَ : الَى الارْضِ ، وَ عِتْرَتي اهْلُ بَيْتي ، الا وَ انَّهُما لَنْ يَفْتَرِقا حَتى يَرِدا عَلىَّ الْحَوْض » . اى مردم بدرستى كه من در ميان شما اين دو چيز گرانقدر را بر جاى مىگذارم . اگر از آنها پيروى كنيد پس از من هيچ گاه گمراه نخواهيد شد . از آن دو يكى بزرگتر از ديگرى است : كتاب خداوند كه ريسمانى است كشيده شده در ميان آسمان و زمين . يا اينكه حضرت ( ص ) فرمود : [ ريسمانى است كشيده شده از آسمان ] به سوى زمين ، و عترت يعنى اهل بيت خود را ؛ بدانيد كه اين دو از هم جدا نخواهند شد تا آن گاه كه در كنار حوض بر من وارد گردند . ( بحار الأنوار ، كتاب الامامة ، ج 23 ، ص 117 )
صحيفه امام ( مجموعه آثار امام خمينى ) ( فارسى ) — صفحة 393 | السيد الخميني