شايد جملهء
لَنْ يَفْتَرِقا حتّى يَرِدا عَلَىَّ الْحَوض
اشاره باشد بر اينكه بعد از وجود مقدس رسول اللَّه - صلى اللَّه عليه و آله و سلم - هر چه بر يكى از اين دو گذشته است بر ديگرى گذشته است و مهجوريت هر يك مهجوريت ديگرى است ، تا آن گاه كه اين دو مهجور بر رسول خدا در « حوض » وارد شوند . و آيا اين « حوض » مقام اتصال كثرت به وحدت است « 1 » و اضمحلال قطرات در دريا است ، يا چيز ديگر كه به عقل و عرفان بشر راهى ندارد . و بايد گفت آن ستمى كه از طاغوتيان بر اين دو وديعهء رسول اكرم - صلى اللَّه عليه و آله و سلم - گذشته ، بر امت مسلمان بلكه بر بشريت گذشته است كه قلم از آن عاجز است .
و ذكر اين نكته لازم است كه حديث « ثقلين » متواتر « 2 » بين جميع مسلمين است و [ در ] كتب اهل سنت از « صحاح ششگانه » « 3 » تا كتب ديگر آنان ، با الفاظ مختلفه و موارد مكرره از پيغمبر اكرم - صلى اللَّه عليه و آله و سلم - به طور متواتر نقل شده است . « 4 » و اين حديث شريف حجت قاطع است بر جميع بشر بويژه مسلمانان مذاهب مختلف ؛ و بايد همهء مسلمانان كه حجت بر آنان تمام است جوابگوى آن باشند ؛ و اگر عذرى براى جاهلان بى خبر باشد براى علماى مذاهب نيست .
اكنون ببينيم چه گذشته است بر كتاب خدا ، اين وديعهء الهى و ما ترك پيامبر اسلام - صلى اللَّه عليه و آله و سلم - مسائل أسفانگيزى كه بايد براى آن خون گريه كرد ، پس از شهادت حضرت على ( ع ) شروع شد . خودخواهان و طاغوتيان ، قرآن كريم را وسيلهاى كردند براى حكومتهاى ضد قرآنى ؛ و مفسران حقيقى قرآن و آشنايان به حقايق را كه سراسر قرآن را از پيامبر اكرم - صلى اللَّه عليه و آله و سلم - دريافت كرده بودند و نداى إِنّى تاركٌ فيكُمُ الثقلين در گوششان بود با بهانههاى مختلف و توطئههاى از پيش تهيه شده ، آنان را عقب زده و با قرآن ، در حقيقت قرآن را - كه براى بشريت تا ورود به حوض بزرگترين دستور
هامش
( 1 ) - « مقام اتصال كثرت به وحدت »
مراد بازگشت جميع موجودات و مراتب هستى به اصل ربوبى خويش در قيامت و آخرت است . به عبارت ديگر رجوع كثرات در عالم وجود به وحدتى است كه از آن نشأت گرفته است ، همان مقام اتصال كثرت به وحدت است
( 2 ) - « متواتر »
اين اصطلاح دراية و حديث و اصول است و خبرى است كه جماعتى آن را نقل كرده باشند به نحوى كه مفيد علم باشد يعنى علم عادى ، و محال باشد كه همگى تبانى بر كذب كرده باشند و بالجمله يكى از طرق علم عادى اخبار متواتره است و اغلب اطلاعات و علوم ما نسبت به امور تاريخى از همين راه است . زيرا گاه يك خبرى را عدهاى به نحو واحدى و لو وحدت معنوى نه لفظى نقل نمايند ، محال است كه همگى تبانى كرده باشند پس مفيد يقين خواهد بود .
( فرهنگ علوم دكتر سجادى به نقل از معالم ، ص 101 و تلويح تفتازانى ، ص 429 )
( 3 ) - « صحاح ششگانه »
صحاح ششگانه به ترتيب زمان از اين قرار است :
1 - صحيح بخارى يا ( الجامع الصحيح ) از ابو عبد اللَّه محمد بن اسماعيل بخارى ( متوفى 256 ه . ق . )
2 - صحيح مسلم از ابو الحسين مسلم بن حجاج قشيرى نيشابورى ( متوفى 261 ه . ق . )
3 - سنن ابن ماجه از محمد بن يزيد بن ماجهء قزوينى ( متوفى 273 ه . ق . )
4 - سنن ابى داود از سليمان بن اشعث بن اسحاق سجستانى ( متوفى 275 ه . ق . )
5 - جامع ترمذى يا ( سنن ترمذى ) از ابو عيسى محمد بن عيسى بن سَوْره ( متوفى 279 ه . ق . )
6 - سنن نسائى ( مسمى به مجتبى ) از ابو عبد الرحمن احمد بن شعيب ( متوفى 303 ه . ق . )
كتب ششگانهء مذكور در فوق به اضافهء موطأ و مسند ابن حنبل ( متوفى 241 ه . ق . ) جوامع اوليهء حديث اهل سنت را تشكيل مىدهد
( 4 ) - « . . . به طور متواتر نقل شده است »
براى اطلاع از منابع فراوان و اثبات تواتر اين حديث شريف به كتاب گرانقدر و نفيس « عبقات الانوار » تأليف علامهء مجاهد كبير مير حامد حسين هندى ( متوفى 1306 ه . ق . ) كه شش جلد آن ويژهء سند و شرح اين حديث از طريق علماى اهل سنت است ، مىتوان رجوع كرد .
علامهء بزرگوار در اين اثر گرانقدر ، چهل كتاب براى حديث ثقلين از منابع مهم اهل تسنن به دست دادهاند . نيز آوردهاند كه ناقلين اين حديث شريف به ترتيب زمانى در اهل تسنن ، در قرن دوم 16 نفر ، در قرن سوم 33 نفر ، در قرن چهارم 21 نفر ، در قرن پنجم و ششم هر يك 13 نفر ، در قرن هفتم 16 نفر ، در قرن هشتم 17 نفر ، در قرن نهم 5 نفر ، در قرن دهم 18 نفر ، در قرن يازدهم 10 نفر ، در قرن دوازدهم 13 نفر و در قرن سيزدهم 11 نفر بودهاند كه تمام ناقلين از بزرگان و كبار اهل سنت مىباشند .
علامه سيد هاشم بحرانى در « غاية المرام » در باب 28 پيرامون حديث ثقلين ، از طريق راويان و محدثين شيعه 82 طريق براى اين حديث مىآورد .
بدين ترتيب اين حديث شريف با 268 سند از معاريف شيعه و سنى نقل شده و در تواتر آن ترديدى نيست .