وطن و مردمشان مىتپد هر گز حاضر نخواهند شد بيش از اين منابع زيرزمينى و رو زمينى كشورشان را براى اثبات موفقيت كمونيسم ، كه صداى شكستن استخوانهايش هم به گوش فرزندانشان رسيده است ، مصرف كنند .
آقاى گورباچف وقتى از گلدستههاى مساجد بعضى از جمهوريهاى شما پس از هفتاد سال بانگ « اللَّه اكبر » و شهادت به رسالت حضرت ختمى مرتبت - صلى اللَّه عليه و آله و سلم - به گوش رسيد ، تمامى طرفداران اسلام ناب محمدى ( ص ) را از شوق به گريه انداخت . لذا لازم دانستم اين موضوع را به شما گوشزد كنم كه بار ديگر به دو جهانبينى مادى و الهى بينديشيد . ماديون معيار شناخت در جهانبينى خويش را « حس » دانسته و چيزى را كه محسوس نباشد از قلمرو علم بيرون مىدانند ؛ و هستى را همتاى ماده دانسته و چيزى را كه ماده ندارد موجود نمىدانند . قهراً جهان غيب ، مانند وجود خداوند تعالى و وحى و نبوت و قيامت ، را يكسره افسانه مىدانند . در حالى كه معيار شناخت در جهانبينى الهى اعم از « حس و عقل » مىباشد ، و چيزى كه معقول باشد داخل در قلمرو علم مىباشد گر چه محسوس نباشد . لذا هستى اعم از غيب و شهادت است ، و چيزى كه ماده ندارد ، مىتواند موجود باشد . و همانطور كه موجود مادى به « مجرد » استناد دارد ، شناخت حسى نيز به شناخت عقلى متكى است .
قرآن مجيد اساس تفكر مادى را نقد مىكند ، و به آنان كه بر اين پندارند كه خدا نيست و گرنه ديده مىشد .
لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً
« 1 » مىفرمايد :
لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ
« 2 » .
از قرآن عزيز و كريم و استدلالات آن در موارد وحى و نبوت و قيامت بگذريم ، كه از نظر شما اول بحث است ، اصولًا ميل نداشتم شما را در پيچ و تاب مسائل فلاسفه ،
هامش
( 1 ) - بخشى از آيهء 55 سورهء بقره : قوم حضرت موسى به ايشان گفت : « ما به تو ايمان نمىآوريم مگر اينكه خدا را آشكارا ببينيم »
( 2 ) - سورهء انعام آيهء 103 : « او [ خدا ] را هيچ چشمى درك نمىكند و او بينندگان را درك مىكند ، و او نامرئى و آگاه است » .