كه هست نظر كند و بحث نمايد نظرش الهى و بحثش عرفانى است و همهء اينها غير از ذوق عرفانى است كه از بحث به دور است و غير ، از آن مهجور ، تا چه رسد به شهود وجدانى و پس از آن نيستى در عين غرق در هستى « ادْفَعِ السِّراج كه شمس طالع شد » . « 1 » دخترم ! شنيدم مىگفتى : مىترسم ايام امتحان متأسف شوم كه چرا كار نكردم در روزهاى تعطيل . اين تأسف و امثال آن هر چه هست سهل است و زودگذر ، آن تأسف دائمى و ابدى است كه چون به خود آيى توجه كنى كه همه چيز را مىبينى جز او و آن روز پردهها افتادنى و حجابها برداشتنى نيست .
امير المؤمنين در دعاى كميل عرض مىكند : « فَهَبْنى يا الهى و سَيِّدى وَ مَوْلاىَ وَ رَبّى صَبَرْتُ عَلى عَذابِكَ فَكَيْفَ أَصْبِرُ عَلى فِراقِك » . « 2 » من كوردل تا كنون نتوانستم اين فقره و بعض فقرات ديگر اين دعاى شريف را به جِدّ بخوانم بلكه آن را از زبان على - عليه السلام - مىخوانم و ندانم آن چيست كه صبر بر آن از عذاب خدا در جهنم مشكلتر است ؛ آن عذابى كه
تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ
؟ « 3 » گويى « عذابك » همان « نارُ اللَّه » « 4 » است كه فؤاد را مىسوزاند . شايد اين عذاب فوق عذاب جهنم باشد ما كوردلان نمىتوانيم اين معانى فوق فهم بشرى را ادراك و تصديق كنيم ، بگذار و بگذاريم آنها را براى اهلش كه بسيار كم است .
در هر حال كتب فلسفى خصوصاً از فلاسفهء اسلام و كتب اهل حال و عرفان هر كدام اثرى دارد . اوّلىها ، انسان را و لو به طور دورنما آشنا مىكند با ما وراء طبيعت ، و دوّمىها خصوصاً بعضى از آنها چون « منازل السائرين » « 5 » و « مصباح الشريعه » « 6 » كه گويى از
هامش
( 1 ) - فقرهء آخر « حديث حقيقت » روايت شده از كميل بن زياد كه از على - عليه السلام - پرسيد : حقيقت چيست و چون پس از چند پرسش و پاسخ مطلب را دريافت ، عرض كرد : أَطْفِىء ( ادْفَع ) السِّراجَ فَقَدْ طَلَعَ الصُّبْح . چراغ را خاموش كن كه صبح طلوع كرد و آشكار شد . جامع الأسرار و منبع الأنوار : 29
( 2 ) - اى معبودم و آقايم و مولايم و پروردگارم ، گيرم كه صبر كردم بر عذابت ، اما چگونه صبر كنم بر فراقت . إقبال الأعمال : 708
( 3 ) - سورهء هُمَزه ، آيهء 6 - 7 : « آتش برافروختهء خدا ، كه بر دلها سر برمىكشد »
( 4 ) - سورهء هُمَزه ، آيهء 6 - 7 : « آتش برافروختهء خدا ، كه بر دلها سر برمىكشد »
( 5 ) - كتاب منازل السائرين كتابى است در عرفان و سير و سلوك عملى از خواجه عبد اللَّه أنصارى ( 396 - 481 ) . اين كتاب داراى دو شرح مهم مىباشد از ملّا عبد الرزاق كاشانى و عفيف الدّين تلمسانى ، كه هر دو به طبع رسيدهاند
( 6 ) - مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة كتابى است در معارف و مواعظ و أخلاق ، مشتمل بر صد باب كه هر باب با جملهء « قال الصادق عليه السلام » شروع مىشود .
دربارهء اعتبار و مؤلف آن ، أقوال مختلفى ذكر شده است ، جمعى از بزرگان اماميه از جمله : سيد بن طاوس ، ابن فهد حلّي ، علامه مجلسى ، شهيد ثانى ، ملّا محسن فيض كاشانى ، كفعمى ، ملّا مهدى نراقى - رضوان اللَّه تعالى عليهم - بدان رجوع و استناد كردهاند .