تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صحيفه امام ( مجموعه آثار امام خمينى ) ( فارسى ) — صفحة 454

مساهمون:

ص٤٥٤
بلكه مقدمه و راهگشاى منازل سالكين است . در هر صورت با روح انكار نتوان راهى به سوى معرفت يافت . آنان كه انكار مقامات عارفان و منازل سالكان كنند ، چون خودخواه و خودپسند هستند هر چه را ندانستند حمل به جهل خود نكنند و انكار آن كنند تا به خودخواهى و خودبينىشان خدشه وارد نشود « مادر بُتها بُتِ نفس شماست » « 1 » تا اين بت بزرگ و شيطان قوى از ميان برداشته نشود راهى به سوى او - جلّ و علا - نيست ، و هيهات كه اين بت شكسته و اين شيطان رام گردد . از معصوم نقل شده كه : شَيْطانى آمَنَ بِيَدى « 2 » از اين نقل معلوم شود كه هر كس را هر چه بزرگ مرتبت باشد شيطانى است و اولياى خدا موفق شده‌اند به مهار كردن بلكه مؤمن نمودن آن . مىدانى شيطان با پدر بزرگ ما آدم - صفىُّ اللَّه - چه كرد ؟ او را از جوار حق فرو كشيد و پس از وسوسهء شيطان و نزديكى به شجره - كه شايد نفس باشد يا بعض مظاهر آن - فرمان
اهْبِطُوا
« 3 » رسيد و منشأ همهء فسادها و عداوتها شد ، آدم - عليه السلام - با دستگيرى حق تعالى توبه كرد و خداوند او را صفىّ خود فرمود ، من و تو نيز كه مبتلاى به شجرهء ابليسيه هستيم بايد توبه كنيم و از حق - جلّ و علا - در خلوت و جلوت بخواهيم با استغاثه كه دست گيرد به هر وسيله كه خواهد و ما را نيز به توبه رساند بلكه از اصطفاء آدمى بهره‌اى گيريم . و اين نتواند بود مگر با مجاهدت و ترك شجرهء ابليس با همهء شاخه‌ها و اوراق و ريشه‌هاى آن كه در وجود ما منتشر و هر روز محكمتر و توسعه‌دارتر مىشود . با تعلُّق به شجرهء خبيثه و شاخه‌ها و ريشه‌هاى آن بىشك نتوان راهى به مقصد پيدا كرد و ابليس همين تهديد را كرد و بسيار موفق بود . و جز معدودى از عباد اللَّه صالحين و
هامش
( 1 ) -مادر بُتها بُتِ نفس شماست * زان كه آن بُت مار و اين بُت اژدهاستمثنوى معنوى دفتر اوّل : 49 ( 2 ) - « شيطان من ، به دست من ايمان آورد » . روايت شده كه پيغمبر اكرم - صلّى اللَّه عليه و آله - فرمود : « ما مِنْكُمْ إلَّا وَ لَهُ شيطان » هر يك از شما شيطانى دارد ، از حضرت پرسيدند : آيا تو نيز شيطان دارى ؟ فرمود : « من نيز شيطان دارم لكن شيطان من ، بدست من ايمان آورد » . علم اليقين 1 : 282 ، كنز العمّال 1 : 247 / 1243 ( 3 ) - سورهء بقره ، آيهء 36 : « فرود آييد » .
صحيفه امام ( مجموعه آثار امام خمينى ) ( فارسى ) — صفحة 454 | السيد الخميني