مقابل خدا او را تمجيد كند . انسان كوچكتر از اين است كه بايستد در مقابل خدا و خدا را تحميد كند ، تمجيد كند ؛ اين ادعاست . تحميد و تمجيد ، ادعاى اين است كه من شناختم ، و انسان عاجز است از اينكه بشناسد ، لكن چاره نيست چون خود گفته است ، خود او امر فرموده است ، و چون او امر فرموده است ، همه بايد اطاعت كنند ، و لو آنكه قاصر هستند از اينكه تحميد كنند خدا را ، تنزيه كنند خدا را . هرجا تكبير آمده ، دنبالش تنزيه هم در نماز اين طور است ، سبحان اللَّه مىگويد بعد اللَّه اكبر . اول تنزيه مىكند خدا را ، بعد تحميد مىكند ، بعد تكبير مىكند ، كه حمد خدا در بين يك تنزيه و يك تكبير واقع مىشود . مىخواهيد ركوع برويد تكبير مىكنيد ، تكبير مىگوييد . از ركوع برمىخيزيد تكبير مىگوييد ، در ركوع تنزيه مىكنيد . وقتى وارد به سجود مىخواهيد بشويد باز تكبير مىگوييد ، در سجود تنزيه مىكنيد ، بعد از سجود تكبير مىگوييد ، باز تكبير مىگوييد و وارد سجود مىشويد و تنزيه مىكنيد ؛ همهاش براى اين است كه بفهماند كه مسأله بالاتر از اين مسائل است . منزه است از اينكه تو تكبير كنى ، تكبير مىگوييد ، تنزيه مىكند او را از اينكه تكبير بگوييد برايش . تنزيه مىكنيد ، تكبير مىكند او را كه تنزيهاش كنيد . نماز وضعش اين طورى است و عبادات ديگر . و اگر نبود امر خدا و لزوم اطاعت از امر خدا ، بايد بگويم انسان ، آن كه حظ ضعيفى از معرفت دارد ، جرئت به اينكه بايستد و عبادت كند خدا را نداشت . لكن او جرئت داده است .
تنزل معارف و حقايق براى فهم بيشتر
همان طورى كه متنزل كرده است همهء معارف را تا رسانده است به اينجا ؛ قرآن را نازلش كرده ، پشت ستارهايى ، استارى « 1 » پشت سر هم هى وارد كرده ، نازل كرده ، نازل كرده تا رساندهاش به يك الفاظى كه موافق با فهم بشر باشد ، و آن هم اين الفاظ باز موافق با فهم بشر نيست . همان اولى كه شروع مىكند قرآن به فاتحة الكتاب ، همان اول كه حمد را مختص به او مىكند ، همان اول به انسان مىفهماند كه عاجزى از اينكه بفهمى . همهء
هامش
( 1 ) - جمع سَتْر ؛ پوشش .