مىداشتهاند ، تكليف را اين مىدانستند كه نمازى بخوانند و روزهاى بگيرند و بنشينند در منزلشان ذكرى بگويند و فكرى بكنند و چنانچه يك اشخاص انحرافى هم باشند غيبت بكنند ، بروند عبادتشان را بكنند و بنشينند و در مجالسشان غيبت بكنند ، تهمت بزنند ، [ بودهايم . ] اين يك راهى بود كه يك دستهاى از مردم داشتند كه تمام آمال آنها اين بود كه آدم اينجا اين چند روزى كه هست ، خوب استراحت بكند و بنشيند در خانهاش عبادت بكند . اسلام را خلاصه كرده بودند در عبادات ؛ مثلًا ، نماز و روزه و امثال اينها . براى اسلام هم غير از اين ، خيلى ، نه اطلاعات صحيح داشتند و نه ارزشى قائل بودند .
همان بايد در منزلها بنشينند و نگاه كنند و به ديگران اشكال كنند .
در آن وقتى كه اول نهضت بود ، يك شخص سرشناس از اين اشخاص گفته بود كه ايرانيها ديوانه شدهاند ! قيام در مقابل محمد رضا را و ايستادگى در مقابل ظلم را ، با تعبير ديوانگى ، يكى از اشخاص سرشناس معرفى كردند . آن كاسب يا تاجرى كه در منزل او بود و از او شنيد اين را ، گفته بود كه آقا ، بعضى از اينها مردم كذا و كذا هستند و اينها بعضيشان هم شهيد شدهاند . آن آقاى سرشناس گفته بود : اين از خريّتشان بوده است ! آدم كه نمىرود در توى خيابان مقابل مسلسل بايستد ! و همان آقاى سرشناس پروندهاش از ساواك بيرون آمده و آن وقتى كه جوانهاى ما در خيابانها كشته مىشدند ، انگشتر براى سلامت محمد رضا فرستاده بود . يك دسته اين طورند كه حضرت امير - سلام اللَّه عليه - از اينها تعبير مىكند كه اينها همّشان علفشان است « 1 » ؛ مثل حيواناتى كه همّشان اين است كه شكمشان سير بشود ، شهواتشان را بر همه چيز مقدم مىدارند ؛ نماز هم مىخوانند و روزه هم مىگيرند و عبادات شرعى را هم بجا مىآورند ، لكن اين طور است وضع تفكر كه انسان نبايد خودش را در معرض يك خطرى ، در معرض يك چيزى قرار بدهد و اين كارى كه اين ملت شريف اسلام كردند ، اين كار يك كار جنونآميز بوده است !
يك دستهء ديگر هم انبيا بودهاند و اولياى بزرگ . آن هم يك مكتبى بود و يك خطى
هامش
( 1 ) - نهج البلاغه ؛ نامهء 45 ( نامه به عثمان بن حُنَيف ) .