آمده است خدمت كند به مردم ، مشغول خدمت به مردم است . خوب ، وقتى مردم ببينند كه كسى مشغول به خدمت است ديگر دعوا ندارند با او . دعوا آن جا پيدا مىشود كه ببينند آمده است كه مردم را داغ كند . آمده كه با هر وسيلهاى اخّاذى كند . آمده است قدرت خودش را تثبيت كند . وقتى مردم ديدند كه يك نفرى مىخواهد قدرت خودش را تثبيت كند ، مردم با او مخالف مىشوند . و حالا هم مىگويند مردم ، مثل آن وقت نيست كه عقده بشود . حالا اينها عقدهها شكافته شده است . حالا ديگر اجازه نمىدهند به كسى كه بخواهد اين كار را بكند . اين جز آبروريزى خود آنها چيز ديگرى بار نمىآورد . آدم عاقل فرضاً اگر يك نفرى باشد كه در باطنش يك ديكتاتورى باشد - خوب ، در شرق تقريباً اين جور هست . خيلى ، غرب هم هست . همه جا هست . انسان اين جورى است - بر فرض اينكه باشد لكن بايد اگر عقل دارد اين را حالا ذخيره كند براى يك وقتى كه اگر ، وقت باشد ، نه براى [ همه جا ] عجله نكند در كار ، اين عجله اسباب اين است كه انسان را از بين ببرد .
صلاح مسئولين و كشور در مراوده و دوستى با مردم
در هر صورت من عرضم به آقايان اين است كه منحصر به شما هم نيست ، به هر كس كه هست اين است كه توجّه كنيد به اينكه هم صلاح خود شماست و هم صلاح كشور شماست و هم صلاح ملت است كه شما با مردم دوست باشيد . مردم احساس كنند كه اينها دوستهاى آنها هستند كه آمدهاند . براى اينكه مثلًا فرض كنيد كه ژاندارمرى مثل آن وقت نباشد كه مردم از ترس او نمىتوانستند عبور كنند نه از دست دزدها ! مثل - عرض مىكنم كه - شهربانى نباشد كه مردم از ترس آنها نمىتوانستند اظهار بكنند كه يك كسى به ما چه كرده است . شايد شما آن وقت در شهربانى نرفته باشيد يا رفته باشيد شايد هم . در اين كلانتريها كه مردم كار داشتند ، عزا مىگرفتند . اگر ، بخواهند بروند توى كلانترى ، آيا چه خواهد شد ؟ يك مظلومى مىخواهد برود آن [ ستمى ] كه به او شده است ، آن ظلمى كه شده است به او بگويد ، به اينها بگويد . عزا مىگرفتند چطور ما برويم توى اينجا . اين مثل