مىخواست مىكرد . بايد آن چيزى را كه داده است درآورد و مضاعف بر او ، زياد براى خودش و دوستانش ذخيره كند . و همين طور نظاميها ، ژاندارمرى مثلًا فرض كنيد كه كلانتريها اينها همه باب اين باب بوده است . اگر كسى آن مسائل آن وقت را درست بررسى بكند و بنويسد ، يك كتاب قطورى خواهد شد كه چه مىكردند اينها با مردم ، و از صدر تا ذيل ، وضع همين طور بود . زمان رضا شاه از باب اينكه همهء دزديها منحصر به خودش بود ، انحصار دست خودش بود . حكومتها به اين قدرت نبودند . زمان احمد شاه اين طور نبود كه خود آنها بتوانند همهء برداشتها را براى خودشان بكنند . اين بود كه يك دار و دستههايى كه مىفرستادند اين بساط را درست مىكردند . زمان رضا شاه همهء دزديها از گردنهها رفته بود تهران . همهء « زَلَّقىها » « 1 » از همه جا متمركز شده بود در خود دستگاه دولتى . و از همه بالاتر خود رضا شاه و امثال اينها . و اين اسباب اين شده بود كه مردم با دستگاههاى دولتى مطلقاً مخالف بودند منتها جرأت نمىكردند حرف بزنند ، بعضى وقتها هم جرئت مىكردند . من يادم است بچه بودم كه حكومت خمين يك نفر از خانها را گرفته بود . بعد از دو - سه شب ، سه - چهار شب ريختند خانها و حكومت را گرفتند و حبسى خودشان را بيرون آوردند و حكومت را به اسيرى بردند . و احَدى از مردم هيچ ، همچو نبود كه چرا بگويد ، خوشحال هم بودند . شايد بعضيشان منزل حكومت هم آمدند تتمه را غارت كردند . من شاهد قضيه بودم كه آن خانهاى كه حكومت را از آن بردند . من بچّه بودم پشت يك درى ايستاده بودم و نگاه مىكردم به وضع آنها ، كه آنها حمله كرده بودند و حكومت هم مرد قلدرى بود . او هم باز آن وقت ده تيرى داشت . او هم حمله مىكرد و يك نفر هم ظاهراً از آنها كشته بود ، لكن بعد اسير شد . اين وضع حكومت بود در آنجا كه شرح طولانى دارد . و زمان رضا شاه را هر كه يادش باشد مىداند چه قضايا واقع شد . و زمان محمد رضا هم كه همه يادتان هست . اين اسباب اين شد كه دولت مقابل ملت ، ارتش مقابل ملت ، همه مقابل ملت بودند ؛ يعنى
هامش
( 1 ) - « زلّقى » ها : دستهاى از راهزنان معروف در اواخر دورهء قاجار و اوايل حكومت رضا خان .