تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صحيفه امام ( مجموعه آثار امام خمينى ) ( فارسى ) — صفحة 385

مساهمون:

ص٣٨٥
گفته‌ام . عبور مىكرد از جايى . سردار اوّل اسلام بود . از يك جايى عبور مىكرد . يك كسى نشناخت و يك فحشى داد . يك چيزى گفت . وقتى رد شد آن كسى كه آنجا نشسته بود گفت ؛ تو او را شناختى ؟ گفت نه . گفت : مالك اشتر بود . دويد مردك ، ديد رفته مسجد ، رفته مسجد نماز مىخواند . رفت عذرخواهى كرد . گفت : من نيامدم مسجد الّا اينكه براى تو طلب مغفرت بكنم . اين يك كلمه ببينيد چه مىكند با قلب آن آدم .

حفظ پشتوانه مردمى نظام

اين قلبهاى صافِ پاكِ مردم را نگه داريد . اين كشاورزها و - نمىدانم - كارگرها و اينها بودند كه شما را به استاندارى رساندند ، و الّا شما را استاندار نمىكردند . زمان رضا شاه هيچ كدام شما استاندار بوده‌ايد ؟ ! راه نمىدادند شما را توى ادارات . اين مردم بودند كه اين دولت را به وجود آوردند و اين رئيس جمهور را رئيس جمهور كردند . و - عرض مىكنم - اين مملكت را برگرداندند از آن حال كه يك حاكمى كه وارد يك جايى مىشد ، هزار جور فساد مىكرد ، حالا آن جور نباشد . ما بايد درست توجّه داشته باشيم به اين مسائل ، و خدا را حاضر ببينيم همه جا . در قلوب ما حاضر است ، در هر مجلس حاضر است ، ما در محضر خدا هستيم . وقتى ما در محضر خدا هستيم ، بندگان خدا كه عزيز خدا هستند ، در محضر خدا ما به آنها اذيّت بكنيم ؛ اين جرم بخشودنى نيست . بايد نگه داريم اينها را . اگر بخواهيد كشور شما دوباره اسير نشود و همه چيز را از شما نگيرند و اين پنجاه سال اختناقى كه بعضى از شماها يادتان هست و ده - پانزده سالش را بعضى يادتان هست ، همه يادتان هست . آن اختناق دوباره به وجود نيايد . و آن ذلّتى كه براى همه بود ، براى بزرگها بيشتر بود ، منتها نمىفهميدند . اينها اين قدر قلبشان ظلمانى شده بود كه نمىتوانستند ادراك كنند . من خدا مىداند اين مطلب هيچ از يادم نمىرود كه وقتى ديدم يك كسى كه خودش را شاه يك كشورى مىداند - ما البته هيچ وقت او را نپذيرفته بوديم به اينكه اين شاه است ، اين يك دزدى بود آمده بود اينجا به زور - اما يك كسى كه به عنوان شاهى ، مردم ممالك ديگر شناخته بودند او را ، در مقابل نيكسون بود ،