چيزى گفت ، يا به خلاف كسى كه منشأ اثر است در روحانيت ، از حالا تا هر وقت كه شما بوديد و بعد نسلهاى آينده هم آمدند ، هر وقت كسى بر خلاف اصل روحانيت كه گفت روحانيت بايد برود منزوى بشود ، اين معناى اينكه برود در مساجد - با اينكه گفتم نمىگذارند اين را ، لكن برود در مسجد همان مشغول نماز بشود - يا به شخصى كه در روحانيت مؤثر است ، مورد توجه مردم است و مؤثر است در روحانيت ، اگر قلمى يا بيانى اين را خواست بشكند ؛ اين نظرش به اين شخص نيست ، نظرش به آن گروه هم نيست ؛ اين نظرش به اين است كه اين قشر كه مخالف با اساسى است كه آنها دارند ، مخالف با اين است كه مملكت اسلامى تحت سلطهء غير باشد . قرآن امر فرموده است كه نبايد باشد . و اين كلام قرآن را منتشر مىكند . اينهايى كه با اصل روحانيت و لو به صورت اينكه « نه ، ما مىخواهيم احترام اينها محفوظ باشد ، اگر اينها وارد در سياست بشوند احترامشان از بين مىرود پيش مردم ، و ما ميل داريم احترامشان محفوظ باشد » با اين دوز و كَلَكها مىخواهند روحانيت را از صحنه بيرون كنند و كشور شما را تسليم كنند يا به طرف شرق ، يا به طرف غرب ، اساس اين است ، و الّا با چهار ذرع چِلْوارى « 1 » كسى مخالفت نمىكند . روحانى هم از خود اينهاست . پيش همينهاست . چطور وقتى رضا خان مىآيد ، مَطْمَح نظرش روحانيين هست ؟ آن كه تعليم به او مىداد چطور اين را ، اينها را مطمح نظر قرار دادند ؟ چطور حالا وقتى كه آقايان مىخواهند دلسوزى كنند مىگويند روحانيين بروند كنار ؟ خوب بروند كنار ، رفتند كنار . شما مىگذاريد اينها تو مسجدها باشند ؟ يا اينكه تو مسجد هم وقتى كه آمده است يك آقايى دارد نماز مىخواند ، يك دستهاى پا مىشوند مىآيند و مىايستند نماز مىخوانند براى شكستن اين نماز . براى بيرون كردن اين روحانى از مسجد . مىخواهند اين سنگر را از شما بگيرند .
مسجد يك سنگر اسلامى است و محراب محل جنگ است ، حرب است . اين را مىخواهند از دست شما بگيرند . ميزان هم همين نيست كه اين را بگيرند . اينها مقدمه
هامش
( 1 ) - كنايه از عمّامهء روحانيون است .