نيست . خوب اگر اين طورى هست ، پس اين حكومت نظامىها چيست ؟ اگر مطلب اين است كه همه همراه شما هستند ، خوب ، شما يكوقتى صاف و پاك برو تو اين جمعيتها ، ببين مىتوانى ! قبل از اين ، همان طورى كه زمان محمد رضا بود ، شما ديديد كه اينها اگر يك ، اگر محمد رضا مىخواست از يك خيابانى عبور كند ، در عين حالى كه اتومبيلى كه نشسته بود ، مسلح به همه جور چيزى بود و شيشههايش هم ضد گلوله و همهء بساط بود ، مع ذلك از يك هفته قبل مىرفتند همهء خانهها را تخليه مىكردند و جايش نظاميها و ساواكيها را مىنشاندند تا ايشان بيايند از اينجا عبور كنند و بروند آن طرف . حالا ما مىبينيم كه همهء اين اشخاص ، اين نخست وزير ما مىرود توى جمعيت با آنها صحبت مىكند ، رئيس جمهور ما هم همين طور مىرود آنجا و همهء اركان ما . اين ، اگر ايشان درست مىگويد ، خوب ، برود توى جمعيتها ، چرا خودش را قنداق كرده آن كنار ؟
عدم امكان تفاهم اسلام و ضد اسلام
خوب ، چه داعى داشت ايشان كه بىمطالعه ، بدون اينكه بفهمد قصه چه است ، بدون اينكه ملتها را در حساب بياورد ، همين كه بعضى از شياطين مثل خودش ، به گوشش خواندند كه الآن وقت اين است كه حمله بكنيم و ايران را ، يك شخصيتى براى خودمان درست كنيم - اينها راهش انداختند براى همچو جنايتى - چه داعى داشت اين كار را بكند كه حالا افتاده به اين طرف و آن طرف كه بياييد ما را صلح بدهيد ؟ چه جورى صلح بكنيم ما ؟ با كى صلح بكنيم ؟ اين همانى است كه يك كسى بگويد كه فرض كنيد كه پيغمبر اسلام با ابو جهل صلح بكنند . آخر قابل صلح نيست . تويى كه اين همه جنايات وارد كردى به كشور خودت و كشور ما ، تويى كه اين همه مسلمانها را به كشتن دادى ، تويى كه اين جنايات را كه گمان ندارم در تاريخ نظيرش زياد باشد ، اين همه جنايات را كردى ، تويى كه در دزفول آن طور جنايات را كردى ، حالا ما و فرض كنيد رئيس جمهور ما و مجلس ما و نخست وزير ما بنشيند در يك جلسهاى با شما جلسه كنند و دست بدهند و احوالپرسى كنند و بگويند بياييد ، بسم اللَّه ! شط العرب مال شما ، ديگر ما را رها كنيد !