البته من اين را مىدانستم كه خارج مىگويند هيتلر است ! همين امروز هم براى من يك عكسى آوردهاند هيتلر ايستاده و دستهايش را كمرش زده ، يك عدهاى هم سر اين طور عكس انداختهاند ، من هم آن بالا شمشير را كشيدهام براى اينكه گردنها را بزنم ! من به ايشان گفتم : خوب ، من اينها را كه شنيدهام ، شنيدهام كه گفتهاند كه فلانى امر كرده است كه پستانهاى زنها را ببرند ! شما هم كه حالا اينجا هستيد ، خوب ، برويد توى مردم اين را بپرسيد از مردم كه چه هست قصه . بعد او گفت شما راجع به اينكه اينها اين جور مىنويسند متأسف نيستيد ؟ گفتم : از جهتى من متأسفم و آن اينكه چرا بايد يك انسانى كه بايد انسانيت داشته باشد اين قدر انحراف داشته باشد كه يك چيزى كه هيچ نيست ، اين براى منافعش ، آن طور چيزها بنويسد ، از اين جهت البته تأسف است . و اسلام آمده است براى اينكه همهء مردم را ارشاد كند ، ارشاد به راه راست بكند . و از اينكه مردم اين طور هستند من البته متأسفم ، اما از يك طرف ديگر ما توقع بايد نداشته باشيم كه براى ما اينها را ننويسند ، براى اينكه ما دست آنها را از منافعشان كوتاه كرديم ، آنها چشمشان دوخته شده بود به منافع اينجا و ماها ؛ آقايان ملت ايران ، دستشان را كوتاه كردند ؛ وقتى دستشان را كوتاه كردند ما ديگر توقّع نداشته باشيم كه آنها مدح ما را بكنند . آنها بايد بگويند هر چه مىخواهند بگويند ؛ ما بايد راه خودمان را برويم .
مسئوليت بزرگ روحانيون
مقصود من از اين اطالهء كلام اين است - كه عرض كنم كه - همان طورى كه مقام شما و پُست شما ، يك پُست شرافتمند بزرگى است ، مسئوليتتان هم يك مسئوليت بزرگى است . به همان اندازه كه مقام شما بالاست ، مسئوليتتان هم زياد است . اگر يك وقتى مثلًا فرض بفرماييد يك كميتهاى تحت نظر بعضى از آقايان باشد و در آنجا يك شخص نابابى باشد و يك كارى انجام بدهد كه بر خلاف باشد ، آنهايى كه مىخواهند مناقشه كنند با ما ، نمىگويند كه يك شخص نابابى در اين كميته بود ، آقا خودش خوب است اما آن شخص ناباب اين كار را كرد ؛ مىگويند آخوندها اين كار را كردند ! آنها به آخوند نسبت