آنجا ديديم كه رئيس سازمان آن وقت كه حالا هم كشتندش - حسن پاكروان - آنجاست آن و مولوى « 1 » است ، ايشان شروع كرد صحبت كردن كه سياست يك امرى است كه دروغ گفتن است ، خُدعه كردن است ، فريب دادن است ؛ از اين چيزها ، الفاظ جور كرد و آخرش هم گفت : « پدر سوختگى » است ! و اين را شما بگذاريد براى ما . من به او گفتم كه اين خوب ، مال شما هست ! اين به اين معنا اگر سياست است خوب ، مال شماست . اين همين را برداشتند در روزنامه نوشتند كه ما تفاهم كرديم با فلانى در اينكه در سياست دخالت نكند . من هم وقتى آمدم بالاى منبر گفتم كه مطلب اين بود . اينها الآن مىخواهند بگويند كه سياست يك همچو مسائلى است و علماى اعلام - كه نبايد خدعه بكنند ، نبايد فريب بدهند ، نبايد چه - اينها تشريف ببرند مسجد و عبايشان را سرشان بكشند بروند مسجد و نماز بخوانند و خوب دو تا مسئلهء شرعى در همان حدود مسائل شرعى را براى مردم بگويند و برگردند منزلشان ، خيلى هم محترم هستند و ما هم به آنها احترام قائل مىشويم . و مملكت را واگذار كنند به ما ! آنها اهلش نيستند و ما هستيم كه مملكت را بايد اداره بكنيم . اين منطق اينهاست به حسب واقعش .
تز استعمارى « دين افيون جامعه »
و بسيارى از اينها از اسلام مىترسند و از شماها هم كه مىترسند به عنوان اينكه شما هم مُبيِّن « 2 » اسلام هستيد و مىخواهيد كه اسلام را در خارج محقَّق كنيد . اينها قبل از اينكه اين نهضت پيدا بشود به طور علمى مىترسيدند ، خارج و داخل ، همهشان از اسلام و از كسانى كه وابسته به اسلاماند كه در رأسش . . . هستيد . از اين جهت كوشش كردند در اينكه همهء اديان را در نظر مردم كوچك كنند و برسند به اسلام و اسلام را همرديف كنند با آن . در نظر تودههاى مردم اسلام را مُشوَّه نمايش بدهند . اديان [ را ] به طور كلى مىگويند ، مىگفتند : اديان افيون جامعه است . منظورشان هم اين بود كه اديان آمدهاند ،
هامش
( 1 ) - معاون وقت ساواك تهران .
( 2 ) - شارح و مُفسِّر .