آن قدرى كه وظيفه داريم و آقايان وظيفه دارند بايد كوشش كنند كه هم خودشان را و هم آن كميتههايى كه در تحت نظارت آقايان هست و هم آن پاسدارهايى كه در تحت نظارت آقايان هست كوشش كنند كه همهء اينها را به فرم اسلام درآورند ، هر كس بيايد كميته را ببيند ، مثل اينكه در يك مسجد رفته و همه چيزش اسلامى است ، هر كس پاسبان را ببيند ، يك مرد مُسْلِم متعهد ببيند ، اگر ما بتوانيم يك همچو كارى بكنيم كه اين كميتههايمان را و اين پاسدارهايمان را بتوانيم تهذيب كنيم ، بتوانيم تربيت بكنيم ، نصيحت بكنيم و مواظبت از روحيّات آنها بكنيم و اينها را خوب تربيت بكنيم ، در اين نهضت پيروزيم و پيروزى ان شاء اللَّه دائمى است و اسلام هم رو سفيد - رو سفيد كه هست - روسفيد در مىآيد از آب .
بنا بر اين ما وظيفه داريم الآن ؛ يعنى وظيفهء الهى ، شرعى ، وجدانى و انصافى ، بر اين داريم كه ما بايد از خودمان شروع بكنيم و از خودمان كه شروع كرديم به آن چيزهايى كه مربوط به ما هست ، به آن دستگاههايى كه مربوط به ما هست ، به آنها هم سرايت بدهيم و در نظرمان اين باشد كه تربيت كنيم جامعهاى كه 2500 سال در آن ظلم و ظلمات به سر برده ، و پنجاه و چند سال به اين ظلمات وحشتناك .
جدايى ميان جوانان و روحانيان
و جوانهاى ما را همچو منقلب كرده بودند كه نسبت به شما يك نحو ديگر فكر مىكردند ؛ چنانچه شما هم نسبت به آنها يك طور ديگر فكر مىكرديد و هر دو فكرها ، فكرهاى وارداتى تبليغاتى بود . هم آن طورى كه دانشگاه دربارهء شماها فكر مىكرد « : يك مشت آخوند كه همين حرفها . » و هم آن طورى كه شما نسبت به دانشگاه كه همچو به طور مطلق : « يك دسته فُكُلى نمىدانم كذا . » اين هر دوى آن تبليغات بود كه جدا كنند . طبقهء جوانى كه بعدها بايد مقدّرات يك مملكت را در دست بگيرد از شما جدا كنند . اصلًا برنامه اين است كه شما را از طبقهء فعّال جوان جدا بكنند ؛ يعنى طبقهاى كه روشن هستند و مرجع امور خواهند شد و شما را هم از آنها و آنها را هم از شما و دو