نيست آنجا ؟ گفته بود يا هست ، يا نمىشناسيم . آن طور كه آن آقا نقل مىكرد ، گفته بود امين الملك از - مثل اينكه همچو چيزى از ما بهتر است . طبيب خوب داريم ، لكن مغزهايمان مغزهاى غربى شده است ، خود طبيبها هم همين طورند . خودشان هم وقتى پيش خودشان برويد مىگويند ديگر بايد به روى اروپا . براى اينكه خودشان هم مغزشان اين طورى شده ، خودشان را گم كردهاند . قدرت را از دست دادهاند . حيثيت [ و ] مليت خودشان را از دست دادهاند ؛ و [ از ] دست دادهايم همهمان .
استقلال در گرو خروج از غربزدگى
تا اين ملت از اين غربزدگى بيرون نيايد استقلال پيدا نمىكند . تا اين نويسندههاى ما كتابهايشان به اين وضع است كه هر مطلبى كه مال خود ما هم هست وقتى بخواهند بيان بكنند استشهاد به قول فلان خارجى مىكنند ، فلان غربى مىكنند ، تا از اين وابستگى شماها در نياييد ، استقلال پيدا نمىكنيد . تا اين خانمها - شما را نمىگويم . شما توده هستيد ، آن خانمها را مىگويم - تا اينها توجهشان به اين است كه فلان چيز بايد ، فلان مد [ بايد ] از غرب به اينجا بيايد ، فلان زينت بايد از آنجا به اينجا سرايت بكند ، تا يك چيزى آنجا پيدا مىشود اينجا هم تقليد مىكنند ، تا از اين تقليد بيرون نياييد ، نه مىتوانيد آدم باشيد ؛ و نه مىتوانيد مستقل باشيد . اگر بخواهيد مستقل باشيد ، اگر بخواهيد شما را به اينكه يك ملتى هستيد بشناسند و بشويد يك ملت ، از اين تقليد غرب بايد دست برداريد . تا در اين تقليد هستيد ، آرزوى استقلال را نكنيد . تا اين نويسندههاى ما ، نويسندگان ما ، همهء حرفهايشان غربى است ، اين را دست از آن برندارند ، اميد نداشته باشند كه ملتشان مستقل بشود . تا اين اسمهايى كه در خيابانها و در داروخانهها و در كتابها و در پارچهها و در همه چيزتان ، فقط مساجد است كه اسماء خارجى را ندارند ! آن هم براى اينكه روحانيون تا حالا به حسب نوعشان آن جور نشدهاند ؛ و الّا همه چيز بايد يك اسم غربى داشته باشد . هم آنهايى كه مىنويسند اسم غربى مىگذارند ؛ هم شما كه مىخواهيد بخوانيد . اينهايى كه مىخواهند بخوانند تا يك اسم آن طور نباشد به آن