تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صحيفه امام ( مجموعه آثار امام خمينى ) ( فارسى ) — صفحة 461

مساهمون:

ص٤٦١

گسترش غرب‌زدگى توسط رژيم پهلوى

همين طاغوت زمانهاى اخير ، زمانهاى ما ، همينها ، دامن‌زدند به اين غربزدگى . هر چيزى را به غرب نسبت داده‌اند . هر مطلبى را از غرب گرفته‌اند . هر مَفْخَرى را از غرب گرفتند و به خورد ما دادند . دانشگاههاى ما هم در آن زمان دانشگاههاى غربى بود . اقتصادمان هم غربى ؛ فرهنگمان هم غربى . اصل خودمان را به كلى از ياد برديم ؛ و به جاى خودمان يك موجود غربى نشانديم . به مجرد اينكه يك كسى مريض مىشود ، مىگويند بايد برود انگلستان ، بايد برود اروپا ، با اينكه اطبا اينجا هم هست . در ذهن من اين است كه يكى از بستگان محمد رضا مخلوع ملعون ، لُوزَتَيْن پيدا كرده بود ؛ از اروپا براى او يك كسى كه عمل لوزه بكند ، آوردند ! در صورتى كه براى اطباى اينجا عمل لوزه يك عمل آسانى است . اين چه مىفهماند به عالم كه يك كسى كه در رأس يك مملكت به زور واقع شده و او را شناختند به اينكه شاه مملكت است براى لُوزَتَيْن هم طبيب قائل نباشد كه در ايران هست ؟ اين به طب ايران و به طبيب ايران چه لطمه وارد مىكند ؟ چه خيانتى است اين به ملت ايران كه ملت ايران معرّفى بشود به اينكه در سرتاسر كشور ما يك طبيبى كه لُوزَتَيْن را بتواند عمل بكند نيست ، از اين جهت از خارج مىآورند كه لُوزَتَيْن را عمل كند ؟ اين چه قدر كمك مىكند به استعمار ؛ چه قدر كمك مىكند به غرب ؛ و چه قدر حيثيت ملت ما را از بين مىبرد . وقتى كه او اين كار را كرد ، مردم هم تا آن زمان همهء آنها چشمشان به اين بود كه چه مىكند اين آدم ، آنها هم وقتى كه مريض پيدا مىكردند حتى الامكان بايد بروند به خارج ، در صورتى كه اطبا ما داريم . در آن زمانِ جوانى ، من يادم هست كه چشم من ضعيف شد ، كه الآن هم ضعيف هست . و در آن وقت امين الملك - خداوند رحمتش كند - طبيب چشم بود . من رفتم تهران براى اينكه چشمم را معالجه كنم . يك كسى كه با ما آشنا و با او آشنا بود گفت برويم پيش امين الملك . و ايشان نقل كرد - آن آقا نقل كرد - كه فلان الدوله چشمش [ ضعيف ] شده بود ، رفته بود اروپا پيش اطباى آنجا . آنجا پيش آن طبيبى كه رفته بود ، پروفسورى كه رفته بود ، گفته بود كه اهل كجا هستى ؟ اهل ايران ، تهران . گفته بود مگر امين الملك