نه مىتواند وحدت داشته باشد و نه مىتواند عمق مسائل را بفهمد .
نكوهش نويسندگان و شاعران در خدمت غرب
از آن طرف هم ، نويسندههايى كه از خودشان هستند يا بدتر از خودشان هستند به اين مسائل كمك مىكردند . يكى از شعراشان در همان عصر - مضمون شعرش را مىگويم ، شعرش هم يادم است - مىگويد تا « آخوند » و « قَجَر » « 1 » در اين مملكت هست ، اين ننگ را كشور دارا به كجا ببرد ! اين ننگ اينكه آخوند در اين مملكت هست كشور دارا اين ننگ را به كجا ببرد ! آن وقتى كه رضا شاه غلبه كرد ، شاعر اينها منطقش اين بود كه ننگى است ، روحانيون در اينجا ننگ است ! كشور دارا بايد از روحانيين و آن چيزى كه روحانيين مىگويند ، كه اسلام است تا اين هست ، چه طور اين ننگ را ما [ تحمل كنيم . ] يك مجلسى درست كردند ، در همان زمان آن شخص - شايد حالا اواخر زمان - كه در آن مجلس ، نمايش غلبهء اسلام بر ايران بود ، كه لشكر عرب آمد و غلبه كرد و ، عرض بكنم كه ، ايران را گرفت ، كه آن وقت عربستان هم جزء اينجا بود ، آنجا دستمالها را در آوردند به گريه ! گريه [ براى ] اينكه اسلام آمد و ايران را اسلامىاش كرد ، گريه كردند ! در يك مجلس عمومى ، درست كردند وضع را به طورى كه دستمالها را در آوردند و به حال ايران گريه كردند كه به ايران ، اسلام آمده است ! چه بود ؟ براى اين بود كه مردم را از اسلام همچو بترسانند كه اسلام آمد و به كلى اوضاع را به هم زد الآن كه ما اينجا نشستيم - من آن طرف بودم - يك طومار ، يك چيزى آمد ، تلكسى آمد ، كه در آن بود كه به امر تو ايرانيها بر ضد كُردها قيام كردند ! اين طور الآن « حزب دمكرات » در آنجا ، و آقايان كُرد را هم اينها در مهاباد . چون الآن ديدند مهاباد از دستشان دارد مىرود ، و وقتى رفت ديگر تمام شد - و ان شاء اللَّه همين طور مىشود - چون ديدند كه ديگر كارشان ديگر به آخر رسيده است ، به اينجا منتهى شدند كه يك تلكسى بود ، كه الآن من آن طرف خواندم ، با اسم من شروع شده و دنبالش هم عده زيادى از روزنامهها و اينها ، رونوشت
هامش
( 1 ) - وابستگان به سلسله قاجاريه است .