آن وقتها كراراً اتفاق مىافتاد ، شايد در زمان اينها نشد ، اما قبلًا اين مسأله بود كه فرماندار يك جايى ، حكومت يك جايى ، وقتى حكم عَزْلش مىآمد ، نمىتوانست آنجا ديگر باشد فرار مىكرد ، شب فرار مىكرد كه مبادا مردم غارتش كنند ؛ بريزند و چه بكنند ، براى اينكه از مردم جدا بودند . آن وقتى كه قدرت دستش بود ، با مردم بدرفتارى مىكرد ، مردم از او جدا ؛ او از مردم جدا . آن وقتى كه معزول مىشد بايد فرار كند برود . اگر چنانچه اين محمد رضا گوش كرده بود آن چيزى كه به او تزريق مىشد ، گفته مىشد كه با مردم ملت بايد آن كسى كه خيال مىكند كه رأس است با ملت بايد بسازد تا اينها پشتيبان او باشند ؛ اگر ملت پشتيبانش بود ، خوب ، اين قضايا پيش نمىآمد ، كارى كرده بودند . و طاغوتها اين كار را مىكنند ، و طاغوتها هم براى اين ، اين كار را مىكنند كه خودشان از مردم مىترسند ، خائن هستند ، به مردم خيانت كردهاند ، ظلم كردهاند ، از مردم مىترسند . وقتى كه بنا شد از مردم ترسيدند ، بايد يك قوايى تهيه كنند براى حفظ خودشان و با اين قوا مردم را بترسانند . اينكه قواى انتظامى در زمان طاغوت و هر طاغوتى ، قواى سركوبى ملت است - الآن هم در جاهاى ديگر همين جور است - حالا الحمد للَّه ايران ديگر اين نيست و اميدوارم كه نشود ديگر . اما الآن هم شما ملاحظه كنيد ، پايتان را از ايران بگذاريد ، هر جا برويد ، قواى انتظامى براى سركوبى مردم است - اين براى اين است كه حكومت از مردم نيست ، جداست . نه فقط جداست ، حكومت را مردم مخالف مصالح خودشان مىبينند ؛ دشمن خودشان مىبينند پشتيبانى كه ندارند ، دشمنى دارند . اگر يك دشمنى رو بياورد ، اينها هم با او همراهى مىكنند .
جدايى دولتها از ملتها ، منشأ گرفتاريها
اين جدايى دولتها از ملتها منشأ همهء گرفتاريهايى است كه در يك كشورى تحقق پيدا مىكند . اگر آن طورى كه اسلام طرح دارد راجع به حكومت و راجع به ملت ، حقوق ملت بر حكومت ، حقوق حكومت بر ملت ، اگر آن ملاحظه بشود و مردم به آن عمل بكنند ، همه در رفاه هستند ؛ نه مردم از حكومت مىترسند ، براى اينكه حكومت ظالم نيست كه