همان روزى كه بيعت با وى كردند - بيعت به خلافت رسول اللَّه - همان روز بيل و كلنگش را برداشت و رفت سراغ يك جايى كه كار مىكرد ، خودش كار مىكرد ، دستش پينه داشت . وضع سردارها با اين سردارهايى كه حكومتهاى بلاد بودند با مردم وضع ، وضع فرمانفرمايى و فرمانبردارى نبوده است . وضع خدمت بوده است كه فرمانفرماها خدمتگزار مردم بودند . اين انفصالى كه شما ديديد در زمان رژيم سابق و طاغوت كه بين حكومتهاى بلاد ، استاندارهاى بلاد با مردم يك جدايى بود كه هر كدام دشمن ديگرى بودند ، مردم اينها را به صورت يك دشمن حساب مىكردند و لو اينكه خدمتگزار هم بودند ، لكن مردم نمىپذيرفتند ، اين براى اين بود كه وضع رژيم اين طور بود .
مردمى نبودن رژيمهاى سلطنتى و طاغوتى
رژيمهاى سلطنتى و طاغوتى هر جا كه هستند ، وضع رژيم اين طور اقتضا مىكرد كه با يك تشريفاتى و با يك هياهويى مردم را از خودشان رم بدهند ، بترسانند و لهذا مردم پشتيبان نبودند . در وقتى كه من بچه بودم ، در خمين يك حكومتى بود كه اين يكى از خوانين آن اطراف را گرفته بود و حبس كرده بود ، بعد از همان خوانين چند نفرى با تفنگ آمدند و حكومت را گرفتند و بردند و مردم هيچ عكس العملى نشان ندادند ، بلكه خوشحالى هم مىكردند ! اين مال حكومت ، مال رضا شاه را حساب بكنيد ، و مال محمد رضا . شما اكثراً يادتان نيست ، وقتى كه متفقين - وقتى كه امريكا و عرض كنم كه انگلستان و روسيه و اينها - آمدند به ايران و ايران را گرفتند ، همه چيز مردم در معرض خطر بود ، در عين حال وقتى رضا شاه را از اينجا بردند بيرون ، مردم شادى مىكردند ، كأنّه همهء آن ناراحتيها به رفتن رضا شاه ترميم شد . محمد رضا هم شما شاهدش بوديد كه وقتى كه از اينجا رفت - من نبودم در ايران ، لكن گفتند - ايران غرق شادى بود . اين را ديگر شماها ديديد ، چرا ؟ براى اينكه جدا بودند اينها از ملت ، فرماندار - به قول شما - از ملت جدا بود . وقتى كه يك حكومتى ، آن وقت هم اين متعارف بود كه وقتى حكومت معزول مىشد ، فرار مىكرد فرماندار يك جايى . اين كراراً اين ديگر مسألهاى بود كه