تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح چهل حديث ( اربعين حديث ) ( فارسى ) — صفحة 624

مساهمون:

ص٦٢٤
كسى نظر به ماهيات كند و جهات تعينات اشياء و بخواهد از جهت امكان و افتقار آنها به حق حق را بشناسد ، حق را به اشيا شناخته نه به حق ، علاوه آنكه اين علم و معرفت فطرى است نه كسبى . ولى اگر به جهات وجوديه ، كه وجههء إلى اللّه و جهات يلى اللّه ، مىباشد و اشاره به آن شده است در آيات شريفه بقوله : هو معكم أينما كنتم و بقوله :
كُلُّ شَىْءٍ هالِكٌ إلّا وَجْههُ
[ 1 ] . الى غير ذلك ، حق را بشناسد ، حق را به حق شناخته . پنجم ، احتمالى است كه به نظر نويسنده رسيده است . و آن معلوم شود پس از تذكر يك مقدمه كه در علم اسماء و صفات مقرر است . و آن اين است كه از براى ذات مقدس حق جلّ و علا اعتباراتى است كه براى هر اعتبارى اصطلاحى مقرر شده : يكى ، اعتبار ذات من حيث هي . كه به حسب اين اعتبار ذات مجهول مطلق و هيچ اسم و رسمى از براى او نيست ، و دست آمال عرفا و آرزوى اصحاب قلوب و اوليا از آن كوتاه است . و گاهى از آن در لسان ارباب معرفت به « عنقاى مغرب » تعبير شده : « عنقا شكار كس نشود دام بازگير » [ 2 ] . و گاهى تعبير به « عماء » يا « عمى » شده : روى أنّه قيل للنّبىّ ، صلّى اللّه عليه و آله : أين كان ربّك قبل أن يخلق الخلق ؟ قال : فى عماء . [ 3 ] و گاهى تعبير به « غيب الغيوب » و « غيب مطلق » و غير اين‌ها شده است . گرچه تمام تعبيرات از آن كوتاه است ، و « عنقا » و « عماء » و ديگر تعبيرات به حسب ذوق عرفانى ، مطابق با ضربى از برهان ، راجع به اين مقام نيست . و اعتبار ديگر ، اعتبار ذات است به مقام تعين غيبى و عدم ظهور مطلق . كه اين مقام را « احديّت » گويند . و اكثر آن تعبيرات با اين مقام سازش دارد . و در اين مقام اعتبار اسماء ذاتيه ، به حسب اصطلاح علماى اسماء ، شود ، مثل « باطن » مطلق و « اوّل » مطلق و « علىّ » و « عظيم » . چنانچه از روايت كافى استفاده شود كه اوّل اسمى كه حق براى خود اتخاذ فرمود « العلىّ » و « العظيم » بود . [ 4 ] و ديگر ، اعتبار ذات است به حسب مقام واحديت و جمع اسماء و صفات . كه از اين مقام تعبير شده به مقام « و احديت » و مقام « احديت جمع اسماء » و « جمع الجمع » و غير آن . و اين مقام را به حسب اعتبار احديت جمع ، مقام « اسم اعظم » و « اسم جامع اللّه » گويند . و اعتبار ديگر ، اعتبار ذات است به حسب مرتبهء تجلى به « فيض مقدس » و مقام ظهور اسمائى و صفاتى در مرائى اعيانى . چنانچه مقام « واحديت » به تجلى به
هامش
[ 1 ] « هر جا كه باشيد او با شماست . » ( حديد - 4 ) . [ 2 ] « جز ذات او همه چيز نابود شونده است . » ( قصص - 88 ) . [ 3 ] مصرع دوم آن : « كانجا هميشه باد بدستست دام را » . « حافظ » . [ 4 ] « روايت شده كه از پيامبر ( ص ) پرسيدند ، « پروردگار تو پيش از آنكه آفريدگان را بيافريند كجا بود » فرمود : « در ابرى . » عوالى اللئالى ، ج 1 ، ص 54 . مسند ، احمد بن حنبل ، ج 4 ، ص 12 ، ( با اندكى تغيير در عبارت ) . [ 5 ] عن ابن سنان قال : سألت أبا الحسن الرّضا ، عليه السّلام : هل كان اللّه عزّ و جل عارفا بنفسه قبل ان يخلق الخلق ؟ قال : نعم . قلت : يراها و يسمعها ؟ قال : ما كان محتاجا إلى ذلك ، لأنّه لم يكن يسألها و لا يطلب منها ، هو نفسه و نفسه هو ، قدرته نافذة فليس يحتاج أن يسمّى نفسه ، و لكنّه اختار لنفسه أسماء لغيره يدعوه بها ، لأنّه إذا لم يدع باسمه لم يعرف . فأوّل ما اختار لنفسه : « العلىّ العظيم » ، لأنّه أعلى الأشياء كلّها . فمعناه اللّه و اسمه العلىّ العظيم ، هو أوّل أسمائه ، علا على كلّ شىء . ( از محمد بن سنان روايت شده كه از حضرت رضا ( ع ) پرسيدم : « آيا خداى عزّ و جلّ پيش از آنكه آفريدگان را بيافريند از ذات خود آگاه بود ؟ » فرمود : « آرى . » گفتم : « آن را مىديد و مىشنيد ؟ » فرمود : « نيازى به آن نداشت ، زيرا نه از آن پرسشى داشت و نه خواهشى . او خودش بود و خودش او . قدرتش نافذ است ، پس بدان نيازى نداشت كه ذات خود را نام نهد ، اما براى خود نامهايى برگزيد تا ديگران او را به آن نامها بخوانند ، زيرا اگر او به اسم خود خوانده نمىشد شناخته نمىگشت . و نخستين اسمى كه براى خود برگزيد « علىّ عظيم » بود ، چه او برتر از همه چيز است . معناى او « اللّه » است و اسم او « علىّ عظيم » ( بزرگمرتبهء بزرگقدر ) است ، و آن نخستين نام اوست . او بر همه چيز برترى يافته است . ) اصول كافى ، ج 1 ، ص 113 ، « كتاب توحيد » ، « باب حدوث الأسماء » ، حديث 2 .
شرح چهل حديث ( اربعين حديث ) ( فارسى ) — صفحة 624 | السيد الخميني