تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح چهل حديث ( اربعين حديث ) ( فارسى ) — صفحة 627

مساهمون:

ص٦٢٧
هيچيك از آنها حق ندارند منحصر كنند معناى آن را به آنچه فهميدند . مثلا از اين حديث شريف مىتوان يك معناى عرفى عاميانه كرد كه موافق با ظهور لفظ و استظهار عرف است ، مثل آنكه معناى اعرفوا اللّه باللّه آن است كه خداوند را به آثار صنع و اتقان آن ، كه آثار الوهيت است بشناسيد ، چنانچه پيغمبر را به رسالت او و آثار متقنهء دعوت او ، و اولو الامر را به كيفيت اعمال او ، از قبيل امر به معروف و عدالت بايد شناخت ، پس ، از آثار هر يك پى بايد برد به خود آنها . و اين منافات ندارد با آنكه معناى لطيفترى داشته باشد كه آن به منزلهء بطن آن باشد ، و از آن نيز معناى لطيفترى [ داشته ] باشد كه بطن بطن باشد . و بالجمله ، قياس كلام اوليا را به كلام امثال خود مكن ، چنانچه قياس خود آنها را به خود كردن امرى است باطل و ناروا . و تفصيل اين اجمال را و نكتهء آن را نتوانم اكنون شرح داد . و از غرايب امور آن است كه بعضى در مقام طعن و اشكال گويند كه ائمهء هدى ، عليهم السلام ، فرمايشاتى را كه مىفرمايند براى ارشاد مردم بايد مطابق با فهم عرفى باشد ، و غير از آن از معانى دقيقهء فلسفيه يا عرفانيه از آنها صادر نبايد شود . و اين افترايى است بس فجيع و تهمتى است بسيار فظيع كه از قلت تدبر در اخبار اهل بيت ( ع ) و عدم فحص در آن ، با ضميمهء بعض امور ديگر ، ناشى شده است . فوا عجبا ! اگر دقايق توحيد و معارف را انبيا و اوليا ، عليهم السلام ، تعليم مردم نكنند ، پس كى تعليم آنها كند ؟ آيا توحيد و ديگر معارف دقايقى ندارد و همهء مردم در معارف يكسان هستند ؟ معارف جناب امير المؤمنين ، عليه السلام ، با ما يكسان است و همين معانى عاميانه است ، يا آنكه فرق دارد ؟ و تعليم آن لازم نيست ، سهل است ، حتى رجحان هم ندارد ! يا هيچيك نيست و ائمه ، عليهم السلام ، اهميت به آن ندادند ؟ كسانى كه آداب مستحبهء خواب و خوراك و بيت التخليه را فرو گذار ننمودند از معارف الهيه كه غايت آمال اوليات غفلت كردند ؟ عج‌بتر آنكه بعضى از همين اشخاصى كه منكر اين معانى هستند در اخبارى كه راجع به فقه است و مسلم است كه فهم آن موكول به عرف است يك مباحثهء دقيقه‌اى تشكيل مىدهند كه عقل از فهم آن عاجز است فضلا از عرف ! و آن را به ارتكاز عرف نسبت دهند ! هر كس منكر است ، به مباحثى كه در باب « على اليد » [ 1 ] ، و امثال آن از قواعد كليه ، خصوصا در باب « معاملات » ، است رجوع كند . بالجمله ، مطلب از دست خارج شد و قلم طغيان نمود . و نويسنده خداوند
هامش
[ 1 ] اشاره است به اين قاعدهء مشهور فقهى : على اليد ما أخذت حتى تؤدّيه . و مفاد آن اين است كه اگر شخصى چيزى گرفت بر عهدهء اوست كه آن را بپردازد . فقيهان پيرامون اين قاعده بحثهاى مفصل و دقيقى كرده‌اند . براى اطلاع رجوع كنيد به عوائد الأيّام ، ملّا احمد نراقى ، « عائده » 33 . القواعد الفقهيه ، آية اللّه بجنوردى ، ج 4 ، ص 47 - 99 .