خلاف ظاهرى نمود . و چون آنچه ذكر شد مطابق با براهين است ، متعين است حمل اين حديث شريف بر آن يا چيزى كه بر آن برگردد . بالجمله ، تفصيل در اين باب و بيان برهانى آن از وظيفه خارج است ، ليكن گاهى قلم طغيان كند و بر خلاف مقصود جريان يابد .
در بيان وجه حصر قلوب
بعضى گفتهاند كه وجه حصر قلوب در اين چهار آنست كه قلوب يا به ايمان متصف هستند ، يا نه . بنابر اوّل ، يا متصفاند به ايمان به جميع آنچه پيغمبر آورده ، يا به بعضى دون بعضى . اوّلى قلب مؤمن است ، و دومى قلبى است كه در آن ايمان و نفاق است . و بنابر دوم ، يا در ظاهر تصريح به ايمان مىكند ، يا نه . اوّلى قلب منافق است ، دوّمى قلب مشرك .
و اين با حديث شريف درست نيايد . يعنى ، گاهى حقيقتا مؤمن شود به جميع ما جاء به النّبى ، صلّى اللّه عليه و آله ، و گاهى نفاق كند . و اگر كسى ناچار بخواهد ، بهتر آن است كه چنين گويد كه قلب يا داراى ايمان است به جميع ما جاء به النّبى ، صلّى اللّه عليه و آله ، يا نه . بنابر دوم ، يا اظهار ايمان كند ، يا نه . بنابر اوّل ، يا ايمان در آن مستقر است ، يا گاهى ايمان آورد ، گاهى رجوع كند ، و در اين حال نيز اظهار ايمان نمايد . و از ذيل اين حديث معلوم شود كه توبهء كسانى كه از ايمان به كفر و نفاق رجوع كنند گرچه مكرر هم رجوع كنند قبول شود .
و در حديث ديگرى كه در كافى شريف است حضرت باقر ، سلام اللّه عليه ، قلوب را به سه قلب تقسيم فرموده : قلب منكوس كه در آن خيرى نيست ، و آن قلب كافر است . و قلبى كه در آن نكتهء سوداء است ، و شرّ و خير در آن جنگ كنند تا كدام غالب آيد . و قلب مفتوح كه در آن چراغهاى روشن است كه تا روز قيامت انوار آن خاموش نگردد ، و آن قلب مؤمن است . « 1 » و اين منافات با آن حديث شريف ندارد ، زيرا كه قسم اوّل در اين حديث اعم از دو قسم در آن حديث است ، يعنى ، قلب مشرك و منافق ، زيرا كه قلوب اين سه طايفه منكوس است . و اين منافات ندارد با آنكه منكوسيت از صفات ظاهرهء قلب مشرك و كافر باشد ، و مطبوعيت از صفات ظاهرهء قلب منافق باشد . و از اين جهت ، در آن حديث هر يك را به يكى از آنها اختصاص داده است .
هامش
( 1 ) اصول كافى ، ج 2 ، ص 423 ، « كتاب ايمان و كفر » ، « باب ظلمت قلب منافق » ، حديث 3 .