تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح چهل حديث ( اربعين حديث ) ( فارسى ) — صفحة 457

مساهمون:

ص٤٥٧
هم مثل ما است ! و إلى اللّه المشتكى [ 1 ] كه واعظ شهر با آنكه اهل علم و فضل است در بالاى منبر در محضر علما و فضلا مىگفت : فلان با آنكه حكيم بود قرآن هم مىخواند [ 2 ] ! اين به آن ماند كه گوييم : فلان با آنكه پيغمبر بود اعتقاد به مبدأ و معاد داشت ! من نيز چندان عقيده به علم فقط ندارم و علمى كه ايمان نياورد حجاب اكبر مىدانم ، ولى تا ورود در حجاب نباشد خرق آن نشود . علوم بذر مشاهدات است . گو كه ممكن است گاهى بىحجاب اصطلاحات و علوم به مقاماتى رسيد ، ولى اين از غير طريق عادى و خلاف سنت طبيعى است ، و نادر اتفاق مىافتد ، پس طريقهء خدا خواهى و خدا جويى به آن است كه انسان در ابتداى امر وقتش را [ صرف ] مذاكرهء حق كند ، و علم باللّه و اسماء و صفات آن ذات مقدس را از راه معمولى آن در خدمت مشايخ آن علم تحصيل كند ، و پس از آن ، به رياضات علمى و عملى معارف را وارد قلب كند كه البته نتيجه از آن حاصل خواهد شد . و اگر اهل اصطلاحات نيست ، نتيجه حاصل تواند كرد از تذكر محبوب و اشتغال قلب و حال به آن ذات مقدس . البته اين اشتغال قلبى و توجه باطنى اسباب هدايت او شود و حق تعالى از او دستگيرى فرمايد ، و پرده‌اى از حجابها براى او بالا رود و از اين انكارهاى عاميانه قدرى تنزل كند ، و شايد با عنايات خاصهء حقّ تعالى راهى به معارف پيدا كند . إنّه ولىّ النّعم .

فصل در بيان آنكه در وقت مردن بعضى از احوال غيب بر او مكشوف شود .

از اين حديث شريف معلوم شود كه در وقت « معاينه » بر انسان برخى از مقامات و احوال خودش منكشف شود . و اين مطابق ضربى از برهان و موافق مكاشفات اصحاب كشف و عيان و موافق با اخبار و آثار ديگر نيز هست . انسان تا اشتغال به تعمير اين عالم دارد و وجههء قلبش به اين نشئه است و سكر طبيعت او را بى خود كرده و مخدرات شهوت و غضب او را تخدير نموده ، از صور اعمال و اخلاق خود به كلى محجوب است و از آثار آنها در ملكوت قلب او مهجور است ، پس از آنكه سكرات موت و سختيها و فشارهاى آن بر او وارد شد ، انصراف از اين نشئه تا اندازه‌اى حاصل مىكند ، و اگر از اهل ايمان و يقين است و قلب او متوجه به اين عوالم بوده ، در اواخر امر وجههء قلبش طبعا متوجه به آن عالم مىشود و سائقهاى معنوى و ملائكة اللّه موكّل
هامش
[ 1 ] « شكوه به نزد خدا بايد برد » . [ 2 ] در ختم مرحوم ميرزا على اكبر حكيم ، واعظ دربارهء او اين مطلب را بيان مىكند . تفسير سورهء حمد ، ص 121 ، « جلسهء پنجم » .