بلكه مؤيد و مؤكد آنهاست .
اكنون ببين آيا اين حملهاى بعيد بارد چه لزومى دارد ؟ آيا فرمايش حضرت امير ، عليه السلام ، را كه مىفرمايد : فهبنى صبرت على عذابك ، فكيف أصبر على فراقك . « 1 » و آن سوز و گدازهاى اوليا را مىتوان حمل كرد به حور و قصور ؟ ! آيا كسانى كه مىفرمودند كه ما عبادت حق نمىكنيم براى خوف از جهنم و نه براى شوق بهشت ، بلكه عبادت احرار مىكنيم و خالص براى حق عبادت مىكنيم . « 2 » باز نالههاى فراق آنها را مىتوان حمل كرد به فراق از بهشت و مأكولات و مشتهيات آن ؟ ! هيهات ! كه اين حرفى است بس ناهنجار و حملى است بسيار ناپسند . آيا آن تجليات جمال حق كه در شب معارج و آن محفلى كه احدى از موجودات را در آن راه نبود و جبرئيل امين وحى محرم آن اسرار نبود ، مىتوان گفت ارائهء بهشت و قصرهاى مشيد آن بوده ، و آن انوار عظمت و جلال ارائهء نعم حق بوده ؟ آيا آن تجلياتى كه در ادعيهء معتبره وارد است براى انبياء عليهم السلام ، شده ، از قبيل نعم و مأكول و مشروب يا باغات و قصرها بوده ؟ ! افسوس ! كه ما بيچارههاى گرفتار حجاب ظلمانى طبيعت و بستههاى زنجيرهاى آمال و امانى جز مطعومات و مشروبات و منكوحات و امثال اينها چيزى نمىفهميم ، و اگر صاحبنظرى يا صاحبدلى بخواهد پرده از اين حجب را بردارد ، جز حمل بر غلط و خطا نكنيم . و تا در چاه ظلمانى عالم ملك مسجونيم ، از معارف و مشاهدات اصحاب آن چيزى ادراك ننماييم . ولى اى عزيز ، اوليا را به خود قياس مكن و قلوب انبيا و اهل معارف را گمان مكن مثل قلوب ماست . دلهاى ما غبار توجه به دنيا و مشتهيات آن را دارد ، و آلودگى انغمار در شهوات نمىگذارد مرآت تجليات حق شود و مورد جلوهء محبوب گردد . البته با اين خودبينى و خودخواهى و خود پرستى بايد از تجليات حق تعالى و جمال و جلال او چيزى نفهميم ، بلكه كلمات اوليا و اهل معرفت را تكذيب كنيم . و اگر در ظاهر نيز تكذيب نكنيم ، در قلوب تكذيب آنها نماييم . و اگر راهى براى تكذيب نداشته باشيم . مثل آنكه قائل به پيغمبر يا ائمهء معصومين ، عليهم السلام ، باشيم ، باب تأويل و توجيه را مفتوح مىكنيم ، و بالجمله ، سدّ باب معرفت اللّه را مىكنيم . ما رأيت شيئا إلّا و رأيت اللّه معه و قبله و فيه [ 1 ] را حمل بر رؤيت آثار مىكنيم . لم أعبد ربّا لم أره [ 2 ] را به علم به مفاهيم كليه مثل علوم خود حمل مىنماييم ! آيات لقاء اللّه را به لقاء روز جزا محمول مىداريم .
لي مع اللّه حالة « 3 » را به حالت رقّت قلب مثلا حمل مىكنيم . و ارزقني النّظر إلى
هامش
[ 1 ] « نديدم چيزى را مگر آنكه خدا را همراه آن و پيش از آن و در آن ديدم . » اسفار ، ج 1 ، ص 117 . علم اليقين ج 1 ، ص 49 . ( با اندكى اختلاف ) كلمات مكنونه ، ص 3 .
[ 2 ] « پروردگارى كه نديدم نپرستيدم . » علم اليقين ، ج 1 ، ص 49 ، « المقصد الأول ، فى تنزيهه سبحانه » . شيخ صدوق در التوحيد ( ص 305 ، باب 43 ، حديث 1 ) در ضمن حديثى از على ( ع ) نقل مىكند . لم اكن بالّذي أعبد ربّا لم أره .
( 1 ) حديث 16 ، پاورقى 39 .
( 2 ) حديث 2 ، پاورقى 35 .
( 3 ) حديث 27 ، پاورقى 26 .