دست نداريم جز آنكه تو خود را معرفى كردى به لسان انبيا به تفضل و ترحم و سعهء جود و رحمت ، و ما تو را بدين صفت شناختيم به قدر استعداد خود ، تو با مشتى خاك چه مىكنى جز رحمت و تفضل ؟ أين رحمتك الواسعة ؟ أين أياديك الشّاملة ؟ أين فضلك العميم ؟ أين كرمك يا كريم ؟ [ 1 ]
فصل در بيان آنكه تفرغ براى عبادت موجب غناى قلب شود
ببايد دانست كه غنا از اوصاف كماليهء نفس است ، بلكه از صفات كماليهء موجود بما أنّه موجود است ، و از اين جهت غنا از صفات ذاتيه ذات مقدس حق جلّ و علا است . و ثروتمندى و مالدارى موجب غناى نفسانى نيست ، بلكه توان گفت كسانى كه غناى نفسانى ندارند ، به داشتن مال و منال و ثروت حرص و آزشان افزون گردد و نيازمندتر گردند . و چون در غير پيشگاه مقدس حق ، جلّ جلاله ، كه غنىّ بالذات مىباشد ، غناى حقيقى پيدا نمىشود و ساير موجودات از بسيط خاك تا ذروهء افلاك و از هيولاى اولى تا جبروت اعلى فقرا و نيازمنداناند ، از اين جهت هر چه وجههء قلب به غير حق باشد و هر چه توجه باطن به تعمير ملك و عمارت دنيا باشد ، افتقار و احتياج روز افزون شود . اما افتقار قلبى و روحى كه پر معلوم است ، زيرا كه نفس علاقمندى و تعلق افتقار است . و اما افتقار خارجى ، كه آن نيز مؤكّد افتقار قلبى است ، نيز بيشتر باشد ، زيرا كه هيچ كس به خودى خود نتواند قيام به ادارهء امور خويشتن كند ، پس در اين امر احتياج به غير افتد . و ارباب ثروت در ظاهر گرچه بىنياز قلمداد شوند ، ولى با نظر دقيق معلوم شود كه به مقدار ازدياد ثروت احتياجشان افزون گردد و نيازمندى زيادت شود . پس ، ثروتمندان فقرايى هستند در صورت اغنيا ، و نيازمندانى هستند در لباس بىنيازان . و هر چه وجههء قلب به تدبير امور و تعمير دنيا بيشتر شد و علاقه افزون گرديد ، غبار ذلت و مسكنت بر او بيشتر ريزد و ظلمت مذلت و احتياج زيادتر آن را فرا گيرد . و بالعكس ، اگر كسى پشت پا بر علاقمندى دنيا زد و روى دل و وجههء قلب را متوجه به غنىّ على الاطلاق كرد و ايمان آورد به فقر ذاتى موجودات و فهميد كه هيچيك از موجودات از خود چيزى ندارند و هيچ قدرت و عزت و سلطنتى نيست مگر در پيشگاه مقدس حق و به گوش دل از
هامش
[ 1 ] « كجاست رحمت گستردهء تو ؟ كجاست نعمتهاى فراگير تو ؟ كجاست عطاى همگانى تو ؟ اى بخشنده كجاست بخشش تو ؟ »